Translation of "whip" into Persian
شلاق, تازیانه, شلاق زدن are the top translations of "whip" into Persian.
A lash; a pliant, flexible instrument, such as a rod (commonly of cane or rattan) or a plaited or braided rope or thong (commonly of leather) used to create a sharp "crack" sound for directing or herding animals [..]
-
شلاق
nounrod or rope [..]
Ridiculous boy! You want a whipping for saying such things, that's what you want!
تو خودت مسخره هستی و برای ادای این سخنان مستوجب شلاق میباشی.
-
تازیانه
nounrod or rope
The rain whipped against the window.
باران به پنجره تازیانه می زد.
-
شلاق زدن
verbMy father used the branch of an azalea tree to whip me.
پدرم براي شلاق زدن من از شاخه درخت ازاليه استفاده مي كرد
-
Less frequent translations
- قلاش ‘هنايزات
- چابک
- ضربه
- سورچی
- دوال
- (انگلیس - خودمانی) دزدیدن
- (انگلیس) فراخوان اعضای حزب که نماینده ی مجلس هستند برای حضور در جلسه ی پارلمان و رای دادن
- (با انتقاد و غیره) حمله کردن به
- (با: off یا out یاup و غیره) ناگهان درآوردن یا انداختن یا کشیدن 0
- (به سرعت یا ناگهان) حرکت کردن 8
- (به ویژه با تازیانه) راندن
- (به ویژه خامه یا سفیده ی تخم مرغ) زدن
- (خیاطی) کوک زدن 6
- (شلاق وار) تکان خوردن 0
- (عامیانه - مسابقه و غیره) شکست دادن
- (کسی که شلاق می زند: مثلا به اسب کالسکه) تازیانه زن
- (گویی با شلاق) زدن 3
- آنتن اتومبیل
- آنتن میله ای (whip antenna هم می گویند)
- بردن از 7
- تاختن بر 4
- تازیانه زدن
- تازیانه زدن 1
- تاول زدن
- حرکت شلاق وار
- حرکت شلاقی
- رامك خالدار
- رییس فراکسیون حزب در پارلمان (party whip هم می گویند)
- شلاق خوردن
- شلاق دار
- شلاقی انجام دادن 9
- شکست دادن
- صابون زدن
- ضربه ی شلاق
- مجبور کردن 2
- هر چیز شلاق مانند (از نظر شکل یا کاربرد)
- هم زدن
- کف آلود کردن 5
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "whip" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
walks plus hits per inning pitched; a statistic of the number of baserunners a pitcher has allowed per inning pitched.
"WHIP" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for WHIP in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "whip"
Phrases similar to "whip" with translations into Persian
-
(با دسته یاپهنه ی هفت تیر) کتک زدن · ضربه زدن (به ویژه به سروصورت)
-
بیرون کشیدن
-
رامك خالدار
-
شلاق سواری شلاق سوارکار، شلاق رایض
-
(جانور شناسی) عنکبوت دمدار (تنندوهای راسته ی Uropygi که دم آنها نیش ندارد)
-
(در اصل) پسری که به جای اعیان زاده ی خاطی تنبیه می شد تا موجب عبرت او بشود · بلاگردان · رجوع شود به scapegoat
-
(تیری که خطاکاران را به آن می بستند و شلاق می زدند) دیرک شلاق زنی
-
(جانورشناسی) تازیانه ی دریایی (انواع gorgonian ها)