Translation of "wisely" into Persian
عاقلانه, خردمندانه are the top translations of "wisely" into Persian.
wisely
adverb
grammar
In a wise manner; using good judgement. [..]
-
عاقلانه
I think it would be wise to attend.
فکر می کنم شرکتمون در اونجا عاقلانه خواهد بود.
-
خردمندانه
Well, I see that this wise course does not commend itself to you, he said.
میبینم که این راه حل خردمندانه خشنودت نمیکند.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "wisely" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "wisely" with translations into Persian
-
برطبق مکان
-
حکمت
-
به هیچ روی، به هیچ وجه، اصلأ و ابدأ
-
(اسکاتلند) راهنمایی کردن · (امریکا - خودمانی) گستاخ · (محلی) دانا در سحر و جادو · آگاه · از - · از خودراضی · از نظر - · باتدبیر · باخرد · بخردانه · بردن · حکیم · حکیمانه · خردمند · خردمندانه · خوشمزه · دانا · دانشمند · در جهت یا سوی بخصوص · در رابطه با - · ذکی · رند · رهبری کردن · روال · روش · زرنگ · زنیر · زیرک · صلاح · طریق · طریقه · طور · عاقل · عاقلانه · غره · فرزان · فرزانه · مدبرانه · مطلع · هشیار · هنازرف · هوشمند · هوشمندانه · هوشنگ · پرذکاوت · پررو · پرعقل · گستاخ
-
دقیق در جزئیات · صرفه جو · یک غازی
-
اسب آموخته · اسبی که با مختصر تکان افسار اطاعت می کند و لازم به کشیدن محکم لگام نیست
-
جهاندیده · دنیادیده · سرد و گرم چشیده · عاقل در امور دنیا · مجرب · پرتجربه
-
مربی · مرشد · ناصح
Add example
Add