Translation of "witch" into Persian
ساحره, سفرهماهی چشمچپ, جادوگر are the top translations of "witch" into Persian.
witch
verb
noun
grammar
(archaic or dialectal) A man who practises witchcraft. [..]
-
ساحره
nounperson who uses magic
His little Ink self appeared to be tapping the witch with his minute wand.
نقطهی خودش با چوب دستی ریزش ضربهای به مجسمهی ساحره زد.
-
سفرهماهی چشمچپ
-
جادوگر
nounThat's scaffy witch gave me a gammy spell!
اون جادوگر زشت به من یه طلسم به درد نخور داد!
-
Less frequent translations
- جادوگران
- عجوزه
- عفریته
- افسونگر
- جادو
- مادربزرگ
- لعبت
- دلربا
- فریفتن
- (زن) جادوگر
- (عامیانه - زن)فریبا
- (قدیمی) مسحورکردن
- (نادر - مرد) جادوگر
- افسون کردن
- جادو کردن
- جادوگر راستروی
- حلواماهي خاكستري
- رجوع شود به dowse
- رجوع شود به water witch
- سحر کردن (bewitch هم می گویند)
- مسحور شدن
- پیرزن زشت و بدجنس
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "witch" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "witch" with translations into Persian
-
گال طوقه · گالهای گیاهی
-
رجوع شود به wych-elm
-
افسونگری · جادوگری · سحر آمیز · طلسم سازی · مسحور کننده
-
(برخی قبایل بدوی) ساحر و حکیم باشی
-
(جانورشناسی) شب پره ی امریکایی (جنس Erebus)
-
(سابقا) جستجو و تنبیه ساحره ها (چون فکر می کردند با شیطان هم پیمانند) · اذیت و محاکمه ی مخالفان بدون دلیل کافی
-
(باور قرون وسطی) گردهمایی سالانه ی جادوگران در نیمه شب
-
سفرهماهی چشمچپ
Add example
Add