Translation of "imposer" into Persian
تحمیل, ادعا کردن, از پیش بردن are the top translations of "imposer" into Persian.
imposer
verb
grammar
-
تحمیل
Les gens résistent naturellement au changement, surtout lorsqu'il leur est imposé.
مردم به شکل طبیعی در برابر تغییر مقاومت میکنند، خصوصا وقتی به آنها تحمیل شود.
-
ادعا کردن
verb -
از پیش بردن
verb
-
Less frequent translations
- اسباب زحمت شدن
- اصرار ورزیدن
- ایجاب کردن
- تحميل كردن
- تحمیل کردن
- خراب شدن
- ضربت زدن
- مالیات
- مجبور ساختن
- مجبورکردن
- مستلزم بودن
- نیاز داشتن
- نیازمند بودن
- وادار کردن
- پافشاری کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "imposer" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "imposer" with translations into Persian
-
با ابهت · تحمیل کننده · شایان · قابل احترام · قابل ارزیابی · قابل تحسین · قابل توجه · قابل ملاحظه · قشنگ · محترم · موثر · نسبتا خوب
-
با ابهت · تحمیل کننده · شایان · قابل احترام · قابل ارزیابی · قابل تحسین · قابل توجه · قابل ملاحظه · قشنگ · محترم · موثر · نسبتا خوب
Add example
Add