Translation of "stare" into Persian
بودن, ماندن, istâdan are the top translations of "stare" into Persian.
stare
verb
grammar
Trovarsi in un determinato stato emotivo.
-
بودن
verbSapete come tendo a stare sulla difensiva e a chiudermi?
مي دونيد چه جوري بعضي وقت ها من حالت دفاعي و تو خودم بودن ميگيرم..
-
ماندن
verbHai un posto in cui stare?
جایی برای ماندن داری؟
-
istâdan
-
Less frequent translations
- istådan
- mândan
- på shodan
- اتفاق افتادن
- است
- ایستادن
- ایستادگی کردن
- بازماندن
- تحمل کردن
- داشتن
- در انتظار ماندن
- در حال
- درنگ کردن
- رخ دادن
- ساکن شدن
- مسکون کردن
- منتظر شدن
- منزل کردن
- هاسی
- وفا کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "stare" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "stare" with translations into Persian
-
دولت فدرال · رسته اجتماعی
-
استانهای دریاچهای (یو.اس.آ)
-
دولت-ملت
-
اقتصاد ایالات متحده آمریکا
-
وزارت امورخارجه ایالات متحده آمریکا
-
استانهای کرانه میانه اقیانوس اطلس
-
اعلاميه وضعيت دريافت
-
دیوان عالی فدرال ایالات متحده آمریکا
Add example
Add