Translation of "Demonstrate" into Persian
نشان دادن, نشان دادن, نمایش دادن are the top translations of "Demonstrate" into Persian.
Demonstrate
-
نشان دادن
VerbDemonstrating that trust, he delegated a heavy responsibility to his disciples.
برای نشان دادن این اعتماد، مسئولیتی سنگین به ایشان واگذار کرد.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Demonstrate" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
demonstrate
Verb
verb
grammar
To display the method of using an object. [..]
-
نشان دادن
verbFor several months he worked hard to demonstrate the truth of his idea.
برای نشان دادن درستی ایدهاش چندین ماه سخت به فعالیت پرداخت.
-
نمایش دادن
verbAll right. I don't know if that was necessary to demonstrate —
خیلی خوب.من نمیدنم آیا نمایش دادن اون لازم بود
-
سهستن
verb
-
Less frequent translations
- سهیدن
- (از راه استدلال یا آزمایش) اثبات کردن
- (طرز کار چیزی را به منظور فروش و غیره) نشان دادن
- آشکار کردن
- ابراز کردن
- اشکار ساختن
- بروز دادن
- تظاهرات کردن
- در تظاهرات شرکت کردن
- نمایان کردن
- هایی کردن
- هنگامه گری کردن
Images with "Demonstrate"
Phrases similar to "Demonstrate" with translations into Persian
-
مزارع آزمایشی · مزارع مدلي · مزارع نمونه · مزارع پژوهشی
-
آشکار سازی · ابراز · اثبات · بازنمایاندن · برهان · بروز · بیان · تظاهرات · توضیح (از راه نشان دادن یا مثل زدن) · راهپیمایی · سهش · سهیدن · نشان دادن (طرز کار چیزی به منظور فروش و غیره) · نمایش · هالی · هنگامه گری
-
(دستور زبان) اشاره · اثبات كننده · اثبات کننده · اثبات کننده (معمولا با: of) · اسم اشاره · باز · بازنمایانگر · برون گرا (کسی که از نشان دادن احساسات خود واهمه ندارد) · بیانگر · سهشگر · صفت اشاره · نشان دهنده · نشانگر · نمایشی · وابسته به نشان دادن · کم خجالت
-
اسم اشاره
-
ازراه اثبات · ازراه نشان دادن · بااقامه دلیل
-
آشکارا · آشکارپذیر · اثبات پذیر · بدون مباحثه · بدون مناقشه · برهان پذیر · نشان دادنی · هایی پذیر
-
(شرکت کننده در تظاهرات عمومی) تظاهر کننده · بازنما · دستیار آزمایشگاه · معترض · نشان دهنده · نمایش دهنده (به ویژه کسی که طرز کار چیزی را به منظور فروش عرضه می کند) · هر چیز نمایشی یا نمونه (مثلا اتومبیلی که به نمایش گذاشته شده) · هنگامه گر
-
اثبات شده · هدش هداد ناشن
Add example
Add