Translation of "demonstrable" into Persian
آشکارپذیر, آشکارا, اثبات پذیر are the top translations of "demonstrable" into Persian.
demonstrable
adjective
grammar
Able to be demonstrated. [..]
-
آشکارپذیر
-
آشکارا
greatly troubled by his inability to demonstrate tohimself even either his guilt or his lack of guilt.
از اینکه نمیتوانست مجرمیت یا گناهکاریاش را حتی برای خویشتن روشن کند آشکارا رنج عظیمی میکشید.
-
اثبات پذیر
-
Less frequent translations
- بدون مباحثه
- بدون مناقشه
- برهان پذیر
- نشان دادنی
- هایی پذیر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "demonstrable" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "demonstrable" with translations into Persian
-
مزارع آزمایشی · مزارع مدلي · مزارع نمونه · مزارع پژوهشی
-
آشکار سازی · ابراز · اثبات · بازنمایاندن · برهان · بروز · بیان · تظاهرات · توضیح (از راه نشان دادن یا مثل زدن) · راهپیمایی · سهش · سهیدن · نشان دادن (طرز کار چیزی به منظور فروش و غیره) · نمایش · هالی · هنگامه گری
-
(دستور زبان) اشاره · اثبات كننده · اثبات کننده · اثبات کننده (معمولا با: of) · اسم اشاره · باز · بازنمایانگر · برون گرا (کسی که از نشان دادن احساسات خود واهمه ندارد) · بیانگر · سهشگر · صفت اشاره · نشان دهنده · نشانگر · نمایشی · وابسته به نشان دادن · کم خجالت
-
اسم اشاره
-
ازراه اثبات · ازراه نشان دادن · بااقامه دلیل
-
(شرکت کننده در تظاهرات عمومی) تظاهر کننده · بازنما · دستیار آزمایشگاه · معترض · نشان دهنده · نمایش دهنده (به ویژه کسی که طرز کار چیزی را به منظور فروش عرضه می کند) · هر چیز نمایشی یا نمونه (مثلا اتومبیلی که به نمایش گذاشته شده) · هنگامه گر
-
اثبات شده · هدش هداد ناشن
-
با استفاده از زبانی روشن و بدون اصطلاحات فنی، باید نشان دهید که چگونه به این نتیجهگیری رسیدهاید.
Add example
Add