Translation of "Election" into Persian

انتخابات, انتخاب, انتخابات are the top translations of "Election" into Persian.

Election
+ Add

English-Persian dictionary

  • انتخابات

    noun

    The campaign was successful and she won the election.

    کارزار تبلیغاتی موفقیتآمیز بود و او در انتخابات پیروز شد.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Election" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

election noun grammar

A process of choosing a leader, members of parliament, councillors, or other representatives by popular vote. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • انتخاب

    noun p

    process of choosing a new leader or representatives [..]

    We have elected him chairman of the meeting.

    ما او را به عنوان رئیس جلسه انتخاب کردهایم.

  • انتخابات

    noun

    process of choosing a new leader or representatives [..]

    The campaign was successful and she won the election.

    کارزار تبلیغاتی موفقیتآمیز بود و او در انتخابات پیروز شد.

  • راى

  • Less frequent translations

    • دستچین
    • (از راه رای دادن) انتخاب (انتخابات)
    • (الهیات - گزیده شدن برخی توسط خداوند) رستگارسازی
    • (گزیدن چیزی از میان چیزهای دیگر) گزین
    • انتخاب شدگی
    • رای گیری
    • مقرب سازی
    • گزینش (گزینگان
    • گزینش ها)

Images with "Election"

Phrases similar to "Election" with translations into Persian

  • انتخابات غیرمستقیم
  • انتخابات سرتاسری کشور · انتخابات مرحله ی نهایی · انتخابات همگانی
  • انتخابات نمایشی
  • (آموزش) اختیاری · (نادر - دارای تمایل به ترکیب شدن یا جذب کردن برخی مواد در مقایسه با مواد دیگر) تمایلی · اختياری · اختیاری · استعداد یا حق (و غیره ی) گزینش · انتخاباتی · انتخابی · خواهانی · کلاس گزینشی · گزینشی · گزینگانی
  • انتخابات میاندورهای · انتخابات ویژه (به خصوص در پارلمان انگلیس پس از مرگ یا کناره گیری یک نماینده)
  • امتناع
  • نخستین
  • (با رای دادن) انتخاب کردن · (برای رستگاری) گزیدن · (به صورت مجهول - الهیات) مقرب (خداوند) کردن · (شخص انتخاب شده که هنوز رسما شاغل نشده است) انتخابی · ارجح · انتخاب کردن · برتر انگاشته · برتر دانستن · برگزیدن · برگزیده · برگزیده (توسط خدا) · ترجیح دادن · جزو گزیدگان شدن · جلویز · دستچین · رستگار · زبده · سوار شده · فرمند · مقرب (خدا) · ممتاز · منتخب · نخبه · گزیده · گزینش کردن · گل سرسبد · گلچین
Add

Translations of "Election" into Persian in sentences, translation memory