Translation of "Loop" into Persian

دایره, حلقه, حلقه زدن are the top translations of "Loop" into Persian.

Loop

Loop (novel)

+ Add

English-Persian dictionary

  • دایره

    noun

    And we'll be stuck in this loop forever.

    و ما تا ابد توی این دایره گیر میوفتیم

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Loop" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

loop verb noun grammar

A length of thread, line or rope that is doubled over to make an opening; the opening so formed [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • حلقه

    noun

    To execute a group of statements repeatedly.

    That's because there's never been a good feedback loop in architecture.

    این به دلیل آن است که هرگز حلقه بازخورد مناسبی از معماری وجود نداشته است.

  • حلقه زدن

    To execute a group of statements repeatedly.

  • گره

    noun

    Do it, and I'll break the loop.

    انجامش بده ، منم این گره را میشکنم

  • Less frequent translations

    • چرخ
    • چرخه
    • چشم
    • زرفین
    • چنبر
    • چنبره
    • روزنه
    • انگله
    • زولفین
    • طوقه
    • پرهونه
    • پرگر
    • چفتگی
    • کچه
    • خمش
    • چفته
    • خمیدگی
    • درز
    • (برق) مدار کامل
    • (جاده) پیچ تند و دایره مانند
    • (حرکت هواپیما) حرکت حلقوی
    • (در مسیر مدور) شیرجه رفتن
    • (دوباره یا چند باره) صدا گذاری کردن 7
    • (دور چیزی) پیچیدن 5
    • (طناب و غیره) گره حلقوی زدن
    • (فیزیک) رجوع شود به antinode 3
    • (فیلم سینما و تلویزیون) لوپ (نوار یا فیلمی که دو انتهای آن به هم چسبانده شده و لذا به دلخواه صدا یا صحنه ای را تکرار می کند)
    • (فیلمبرداری) دوبلاژ کردن
    • (قدیمی)
    • (مانند کرم ابریشم) حرکت حلقوی کردن
    • (معمولا با: the - پزشکی) حلقه ی ضد آبستنی
    • (کامپیوتر) حلقه
    • (کمربند) سگک (اگر گرد باشد)
    • (یک سلسله عملیات که هر مرحله ی آن بستگی به نتیجه ی مرحله ی قبلی دارد) سلسله ی واکنشی
    • آی . یو. دی
    • با حلقه بستن یا گیر انداختن 6
    • به صورت حلقه در آوردن 4
    • تلویزیون مداربسته
    • حلقه (ایجاد شده توسط طناب یا سیم و غیره)
    • حلقه دارکردن
    • حلقه زدن 1
    • حلقه ی طناب دار
    • دایره زدن
    • درهم بافته شدن
    • رجوع شود به loophole
    • زرفین کردن یا شدن
    • شیرجه ی زرفینی رفتن 0
    • مدار کامل درست کردن 2
    • هر چیز حلقه مانند یا انحنادار
    • پیچ و خم پیدا کردن
    • چشم کوچک
    • چنبر کردن یا شدن
    • چنبره زدن
    • کنش زنجیر
    • کنش پرهون
    • گرد راه

Images with "Loop"

Phrases similar to "Loop" with translations into Persian

  • حلقه های باز خوران
  • رجوع شود به loop
  • (رادیو) آنتن چنبری · جهت یاب · شاخک چنبری
  • دیوانه
  • دست کشیدن از، متوقف کردن، پایان دادن، خاتمه دادن
  • (هواپیمایی) چرخش تند هواپیما در موقع حرکت روی زمین (برای احتراز از مانع یا بخاطر از دست دادن کنترل) · حلقه زمین (برق)
  • حلقه بسته
  • (دوزندگی)بخیه ی چنبری · بخیه ی حلقوی
Add

Translations of "Loop" into Persian in sentences, translation memory