Translation of "Obligate" into Persian
موظف- ملزم, ملزم, متعهد are the top translations of "Obligate" into Persian.
Obligate
-
موظف- ملزم
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Obligate" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
obligate
adjective
verb
grammar
(transitive) To bind, compel, or constrain by a social, legal, or moral tie. See Synonyms at force. [..]
-
ملزم
It wasn't memorable enough to carry an obligation.
زياد هم جالب نبود که بخوام نسبت به تو ملزم چيزي باشم.
-
متعهد
Obviously, it obliges me to please my boyfriend.
مشخصاً ، منو متعهد ميکنه که بيشتر به دوست پسرم حال بدم
-
مدیون
I'm obliged to you, madame, for that sweet reminder.
من بخاطر چنین توصیه ای به شما مدیون هستم مادام
-
Less frequent translations
- ناگزیر
- ناچار
- لازم
- بایاندن
- (زیست شناسی) اجباری
- زیر بار منت
- متعهد کردن
- ملزم کردن
- موظف کردن
- ناچار کردن
- ناگزیر کردن
- وا داشتن
- واداشته
Phrases similar to "Obligate" with translations into Persian
-
تعهدات مبلغ ثابت
-
تعهدات اقتصادی
-
اجباری · الزامی · بزرگوار · حاضر خدمات · خوشخو · مدد کار · منت گذار · مهربان · پر لطف
-
term
-
ممنون
-
ملزم
-
(به کسی) لطف کردن · بایاندن · در معذوریت قرار دادن · دستورش را دادن · مجبور کردن · ملزم کردن (قانونا یا اخلاقا یا با زور) · منت گذاشتن · موظف کردن · ناچار کردن · ناگزیر کردن · وا داشتن
-
(فرانسه : شرافتمندی وادار می کند) وظیفه ی اشخاص نجیب و شرافتمند به رفتار خوب و مهرآمیز
Add example
Add