Translation of "obliging" into Persian
مهربان, اجباری, الزامی are the top translations of "obliging" into Persian.
obliging
adjective
verb
grammar
Happy and ready to do favours for others. [..]
-
مهربان
adjective -
اجباری
adjectiveI am not under the slightest obligation to go to India, especially with strangers.
من کمترین اجباری ندارم که به هندوستان بروم آن هم با اشخاص غریبه.
-
الزامی
adjectiveBessie would rather have stayed, but she was obliged to go, because punctuality at meals was rigidly enforced at Gateshead Hall.
بسی ترجیح میداد بماند اما مجبور شد برود چون وقت شناسی برای صرف غذا در گیتس هد هال کاملاً الزامی بود.
-
Less frequent translations
- بزرگوار
- حاضر خدمات
- خوشخو
- مدد کار
- منت گذار
- پر لطف
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "obliging" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "obliging" with translations into Persian
-
تعهدات مبلغ ثابت
-
تعهدات اقتصادی
-
(زیست شناسی) اجباری · بایاندن · زیر بار منت · لازم · متعهد · متعهد کردن · مدیون · ملزم · ملزم کردن · موظف کردن · ناچار · ناچار کردن · ناگزیر · ناگزیر کردن · وا داشتن · واداشته
-
term
-
ممنون
-
ملزم
-
(به کسی) لطف کردن · بایاندن · در معذوریت قرار دادن · دستورش را دادن · مجبور کردن · ملزم کردن (قانونا یا اخلاقا یا با زور) · منت گذاشتن · موظف کردن · ناچار کردن · ناگزیر کردن · وا داشتن
-
(فرانسه : شرافتمندی وادار می کند) وظیفه ی اشخاص نجیب و شرافتمند به رفتار خوب و مهرآمیز
Add example
Add