Translation of "Represent" into Persian

نشان دادن, نشان دادن, نمایش دادن are the top translations of "Represent" into Persian.

Represent
+ Add

English-Persian dictionary

  • نشان دادن

    Verb

    I wasn't trying to represent a real space.

    من برای نشان دادن یک فضای واقعی تلاش نمیکردم.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Represent" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

represent verb grammar

To portray by pictorial or plastic art; to delineate; as, to represent a landscape in a picture, a horse in bronze, and the like. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • نشان دادن

    verb

    I wasn't trying to represent a real space.

    من برای نشان دادن یک فضای واقعی تلاش نمیکردم.

  • نمایش دادن

    verb

    got the idea of using milk to represent smoke.

    این ایده را پیدا کرد که از شیر برای نمایش دادن دود استفاده کند.

  • نمایاندن

  • Less frequent translations

    • جازدن
    • دربرداشتن
    • نماياندن
    • (از سوی کسی) نماینده بودن یا شدن
    • (به صورت تحریف شده) شرح دادن
    • (در شعر یا نمایش و غیره) نشان دادن
    • ابراز کردن
    • ارائه دادن
    • اظهار کردن
    • به جای چیزی بودن
    • به جای کسی رفتن
    • به منزله ی چیزی بودن
    • به نمایندگی رفتن یا حضور یافتن
    • بیان کردن
    • تجسم کردن
    • تنمند کردن
    • ثمره بودن
    • جلوه دادن
    • حاکی بودن
    • علامت بودن
    • مجسم کردن
    • مظهر چیزی بودن
    • نتیجه بودن
    • نشان بودن
    • نشانه (ی چیزی) بودن
    • نماد بودن
    • نمایشگر بودن
    • وانمود کردن
    • وکیل بودن (در پارلمان)
    • پیامد (چیزی) بودن

Phrases similar to "Represent" with translations into Persian

  • هزاجا ورابتخا اب هدنیامن
  • دموکراسی نمایندگی
  • مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا
  • هدنیامن نییعت
  • نماینده- کار گزار
  • (آمریکا - R بزرگ) نماینده ی کنگره (congressman هم می گویند) · (طرز حکومت) انتخابی · بازنما · بیانگر · دارای نمایندگان مردم · شاهد · لحظه · مثل · معرف · مورد · مونه · مونه ای · نشان دهنده · نشانگر · نمایانگر · نمایشگر · نماینده · نمونه · نوع · وابسته به نمایندگان مردم · وهله · وکیل · وکیل (مجلس) · پارلمانی
  • (امریکا) مجلس نمایندگان
  • پول نماینده
Add

Translations of "Represent" into Persian in sentences, translation memory