Translation of "representable" into Persian

قابل نمایش, نشان دادنی are the top translations of "representable" into Persian.

representable adjective grammar

Capable of being represented. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • قابل نمایش

  • نشان دادنی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "representable" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "representable" with translations into Persian

  • معرفی کننده
  • بازنمایی دانش
  • (تئاتر و فیلم و غیره) ارائه · (حقوق) دعوتنامه (برای عقد قرارداد) · اجرا نمایش · اظهار · اظهاریه · اعتراض · بازنما · بازنمایی · بازنمود · برنامه · تئاتری · تجسم · تصویر · تصویرگری · تضمین نامه ی عقد · تظاهر · تن بخشی · تناوری · تندیسگری · تنمندگری · شکایت · ظاهرسازی · عرضه · عکس · فرتور · نمایش · نمایندگی · نمونه · هیئت نمایندگان · وانمود · وکالت
  • انتخابات نسبی · نمایندگی تناسبی · گزینش برپار
  • (هنر) تجسمی · تن بخش (مانند تئاتر و باله) · تناور · تنایشی · وابسته به نمایندگی یا وکالت
  • مظهر · نماد
  • نمایش گروه
Add

Translations of "representable" into Persian in sentences, translation memory