Translation of "Serve" into Persian
خدمت کردن, سرو کردن, سرویس are the top translations of "Serve" into Persian.
-
خدمت کردن
Served two decades in the Army's advanced medical research department.
دو دهه توی ارتش در بخش پیشرفت پژوهش های پزشکی خدمت کرده
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Serve" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
(sports) the act of putting the ball or shuttlecock in play in various games [..]
-
سرو کردن
to bring food to
I served him coffee like I served you coffee.
همونطوری که به تو قهوه سرو کردم به اونم قهوه سرو کردم
-
سرویس
sports: act of putting the ball or shuttlecock in play
Yeah, I'd lie if I served underage girls, too.
بله اگه به دخترای کم سن سرویس بدم دروغ میگم
-
خدمت
nounWe keep you alive to serve this ship.
ما شما رو زنده نگه مي داريم تا به اين کشتي خدمت کنيد.
-
Less frequent translations
- خدمت کردن
- دادن
- (برای چیزی) خوب بودن 0
- (به جای چیزی) به کار رفتن
- (به عنوان کشیش) سرپرستی کردن
- (تنیس و والیبال و غیره) سرو
- (جانور نر) جفت گیری کردن 6
- (خوراک) کشیدن
- (در فروشگاه و غیره) کار کردن
- (قدیمی) خواستگاری کردن
- (ورقه ی احضار به دادگاه و غیره) تحویل دادن
- (کشتیرانی - طناب را) بندپیچی کردن
- ابلاغ کردن 4
- انجام وظیفه کردن
- بس بودن
- بسنده بودن
- به درد خوردن
- به کار خوردن
- تیمار کردن
- حضوربهم رساندن
- حق کسی را دادن 1
- حمایت کردن از
- خدمت ارائه دادن
- خدمت نظام کردن
- خدمتکاری کردن
- خدمتگزاری کردن
- دادن و رسید گرفتن
- در زندان گذراندن
- دستگیری کردن
- دستیاری کردن
- روبراه ساختن
- زاوری کردن
- زندانی بودن
- زیر پوشش گرفتن
- سرو زدن 5
- سرویس دادن 2
- سزا دادن
- شرکت جستن
- ضربه ی آغاز
- ملحق شدن
- مورد (رفتار خوب یا بد و غیره) قرار گرفتن 3
- نخ پیچ کردن
- نوکری کردن
- پاداش دادن
- پایمردی کردن
- پیشخدمتی کردن
- پیوستن به
- چاکری کردن
- کار کردن
- کافی بودن
- کشیشی کردن
- کفایت کردن
Images with "Serve"
Phrases similar to "Serve" with translations into Persian
-
خادم · خدمت · نوکر
-
آنها ممکن است اعضای هیئت مدیره ی مشترک داشته باشند
-
خودخواه · خودپرست · نوکر منافع خود
-
ارائه کردن · تقدیم کردن · عرضه کردن · فراهم کردن
-
مقدار راھنمای خوراک
-
کفایت کردن، برآوردن حاجت کسی به کسی یا چیزی
-
فرصتطلبی
-
(خوراک) پرس · حصه · خدمت (کردن) · زاوری · وابسته به خوراک دادن · وابسته به کشیدن خوراک · وعده · کمک