Translation of "Sophisticated" into Persian
پیشرفته, پیشرفته, (از نظر فکری و فرهنگی) پرمایه are the top translations of "Sophisticated" into Persian.
-
پیشرفته
The newcomer, China, now also produces weaponry up to a sufficiently high level of sophistication for Mao's guerrilla war theory's requirements.
چین نورسیده هم حالا اسلحه تا سطوح کام لا بالائی را از نظر فنی و پیشرفته، برای احتیاجات تئوریهای جنگ چریکی مائوتولید مینماید.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Sophisticated" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Having obtained worldly experience, and lacking naiveté; cosmopolitan. [..]
-
پیشرفته
complicated, especially of technology
The newcomer, China, now also produces weaponry up to a sufficiently high level of sophistication for Mao's guerrilla war theory's requirements.
چین نورسیده هم حالا اسلحه تا سطوح کام لا بالائی را از نظر فنی و پیشرفته، برای احتیاجات تئوریهای جنگ چریکی مائوتولید مینماید.
-
(از نظر فکری و فرهنگی) پرمایه
-
(متن) دارای دست بردگی
-
Less frequent translations
- آگاه
- بافرهنگ
- بامعرفت
- تحریف شده
- دستکاری شده
- رقیق شده
- عالمانه
- فرهیخته
- قاتی دار
- مخدوش
- مدغم
- ناخالص
- ناسره
- ناناب
- وارد
- پخته
- پرمغز
- پیراسته
- پیچیده
- چشم و گوش باز
- چند جنبه ای
- چیره دستانه
- کارکشته
Phrases similar to "Sophisticated" with translations into Persian
-
(نادر) به کار بردن سفسطه یا روش های سوفسطایی · تهذیب · دنیا دوستی · رقیق سازی · زبان بازی · سفسطه · قاطی سازی · مغالطه · ناخالص سازی · ناسره سازی (رجوع شود به sophisticate) · پختگی · پیراستگی (رجوع شود به sophisticated) · کار کشتگی
-
پیشبرد یا اعتلای مدیریت مبتنی بر ارزش
-
حسابداری مدیریت پیشرفته
-
(یونان باستان) فیلسوف سوفسطایی · سفسطه باز · سفسطه گر · سوفسطائیگری · سوفیست
-
(متن را) دست بردن · از حالت طبیعی یا اولیه ی خود انداختن · از سادگی یا کم تجربگی درآوردن · تحریف کردن · تفسیر غلط کردن · رجوع شود به sophisticated · رقیق کردن · ساختگی کردن · غیر اصیل کردن · فرهیخته کردن · قاتی دار کردن · قلابی کردن · مخدوش کردن · مصنوعی کردن · ناخالص کردن · ناسره کردن · ناناب کردن · پخته کردن · پیشرفته کردن · پیچیده کردن · کار کشته کردن
-
(برخی دانشگاه های انگلیس) شاگرد · دانشجو · سفسطه باز · سفسطه گر
-
سفسطه آمیز (sophistic هم می نویسند) · سوفسطایی · ظاهرا منطقی و محتمل ولی باطنا غلط · وابسته به سفسطه بازی · وابسته به سوفسطایی ها · گول زننده