Translation of "Spindle" into Persian

گوشوارک, محور, دوک are the top translations of "Spindle" into Persian.

Spindle
+ Add

English-Persian dictionary

  • گوشوارک

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "Spindle" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

spindle verb noun grammar

To make into a long tapered shape. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • محور

    noun
  • دوک

  • دوکی

    stood still behind a bushy spindle tree in full flower with its rosy red catkins.

    در پس بوته دوکی شکلی که پر از گل و غنچههای سرخ کمرنگ بود، بی حرکت ایستاد .

  • Less frequent translations

    • دوکسان
    • آسه
    • میله
    • اسپیندل
    • ماسوره
    • سنبه
    • (رشتمان یا mitosis) رشته های دوک
    • (صندلی) پایه ی دوکی
    • (قفل توی در) زبانه
    • (ماشین تراش یا خراطی) آسه ی گردان (live spindle هم می گویند)
    • (نامه و غیره را) بر سیخ کاغذ فروکردن
    • (کشتیرانی) فانوس راهنما
    • آسه دار کردن
    • آسه ی هرزگرد (dead spindle هم می گویند)
    • دراز و باریک شدن
    • دسته ی دوکی
    • دوک (نخریسی)
    • دوک تقسیم
    • دوک دار کردن 3
    • دوک دیس 1
    • دوک ماشین نخ ریسی
    • دوک مانند
    • دوکسان شدن
    • رجوع شود به hydrometer
    • ساقه ی دراز و بی برگ یا بی گل دادن 2
    • ستون دوکی
    • سیخ کاغذ (spindle file هم می گویند)
    • محور (معمولا دوکسان)
    • میله ی فلزی پایه دار (که مراسلات و قبض ها را موقتا در آن فرو می کنند)
    • میله ی گردان
    • نشان راهنما یا خطر 0
    • هر میله یا پایه ی دوک مانند:(نرده) ستون دوکسان
    • چوب خراطی شده

Phrases similar to "Spindle" with translations into Persian

Add

Translations of "Spindle" into Persian in sentences, translation memory