Translation of "spindling" into Persian
رجوع شود به spindly is the translation of "spindling" into Persian.
spindling
adjective
verb
grammar
Present participle of spindle. [..]
-
رجوع شود به spindly
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "spindling" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "spindling" with translations into Persian
-
گوشوارک
-
رجوع شود به euonymus
-
دوک عضلانی
-
دارای پاهای دراز و لاغر · دوک پا (spindle-shanked هم می گویند)
-
(رشتمان یا mitosis) رشته های دوک · (صندلی) پایه ی دوکی · (قفل توی در) زبانه · (ماشین تراش یا خراطی) آسه ی گردان (live spindle هم می گویند) · (نامه و غیره را) بر سیخ کاغذ فروکردن · (کشتیرانی) فانوس راهنما · آسه · آسه دار کردن · آسه ی هرزگرد (dead spindle هم می گویند) · اسپیندل · دراز و باریک شدن · دسته ی دوکی · دوک · دوک (نخریسی) · دوک تقسیم · دوک دار کردن 3 · دوک دیس 1 · دوک ماشین نخ ریسی · دوک مانند · دوکسان · دوکسان شدن · دوکی · رجوع شود به hydrometer · ساقه ی دراز و بی برگ یا بی گل دادن 2 · ستون دوکی · سنبه · سیخ کاغذ (spindle file هم می گویند) · ماسوره · محور · محور (معمولا دوکسان) · میله · میله ی فلزی پایه دار (که مراسلات و قبض ها را موقتا در آن فرو می کنند) · میله ی گردان · نشان راهنما یا خطر 0 · هر میله یا پایه ی دوک مانند:(نرده) ستون دوکسان · چوب خراطی شده
-
(رشتمان یا mitosis) رشته های دوک · (صندلی) پایه ی دوکی · (قفل توی در) زبانه · (ماشین تراش یا خراطی) آسه ی گردان (live spindle هم می گویند) · (نامه و غیره را) بر سیخ کاغذ فروکردن · (کشتیرانی) فانوس راهنما · آسه · آسه دار کردن · آسه ی هرزگرد (dead spindle هم می گویند) · اسپیندل · دراز و باریک شدن · دسته ی دوکی · دوک · دوک (نخریسی) · دوک تقسیم · دوک دار کردن 3 · دوک دیس 1 · دوک ماشین نخ ریسی · دوک مانند · دوکسان · دوکسان شدن · دوکی · رجوع شود به hydrometer · ساقه ی دراز و بی برگ یا بی گل دادن 2 · ستون دوکی · سنبه · سیخ کاغذ (spindle file هم می گویند) · ماسوره · محور · محور (معمولا دوکسان) · میله · میله ی فلزی پایه دار (که مراسلات و قبض ها را موقتا در آن فرو می کنند) · میله ی گردان · نشان راهنما یا خطر 0 · هر میله یا پایه ی دوک مانند:(نرده) ستون دوکسان · چوب خراطی شده
-
(رشتمان یا mitosis) رشته های دوک · (صندلی) پایه ی دوکی · (قفل توی در) زبانه · (ماشین تراش یا خراطی) آسه ی گردان (live spindle هم می گویند) · (نامه و غیره را) بر سیخ کاغذ فروکردن · (کشتیرانی) فانوس راهنما · آسه · آسه دار کردن · آسه ی هرزگرد (dead spindle هم می گویند) · اسپیندل · دراز و باریک شدن · دسته ی دوکی · دوک · دوک (نخریسی) · دوک تقسیم · دوک دار کردن 3 · دوک دیس 1 · دوک ماشین نخ ریسی · دوک مانند · دوکسان · دوکسان شدن · دوکی · رجوع شود به hydrometer · ساقه ی دراز و بی برگ یا بی گل دادن 2 · ستون دوکی · سنبه · سیخ کاغذ (spindle file هم می گویند) · ماسوره · محور · محور (معمولا دوکسان) · میله · میله ی فلزی پایه دار (که مراسلات و قبض ها را موقتا در آن فرو می کنند) · میله ی گردان · نشان راهنما یا خطر 0 · هر میله یا پایه ی دوک مانند:(نرده) ستون دوکسان · چوب خراطی شده
-
(رشتمان یا mitosis) رشته های دوک · (صندلی) پایه ی دوکی · (قفل توی در) زبانه · (ماشین تراش یا خراطی) آسه ی گردان (live spindle هم می گویند) · (نامه و غیره را) بر سیخ کاغذ فروکردن · (کشتیرانی) فانوس راهنما · آسه · آسه دار کردن · آسه ی هرزگرد (dead spindle هم می گویند) · اسپیندل · دراز و باریک شدن · دسته ی دوکی · دوک · دوک (نخریسی) · دوک تقسیم · دوک دار کردن 3 · دوک دیس 1 · دوک ماشین نخ ریسی · دوک مانند · دوکسان · دوکسان شدن · دوکی · رجوع شود به hydrometer · ساقه ی دراز و بی برگ یا بی گل دادن 2 · ستون دوکی · سنبه · سیخ کاغذ (spindle file هم می گویند) · ماسوره · محور · محور (معمولا دوکسان) · میله · میله ی فلزی پایه دار (که مراسلات و قبض ها را موقتا در آن فرو می کنند) · میله ی گردان · نشان راهنما یا خطر 0 · هر میله یا پایه ی دوک مانند:(نرده) ستون دوکسان · چوب خراطی شده
Add example
Add