Translation of "Subordination" into Persian
تبعیت, اطاعت, پیروسازی are the top translations of "Subordination" into Persian.
Subordination
-
تبعیت
(Proverbs 1:8) Of course, her authority is subordinate to that of her husband.
(امثال ۱:۸) البته، زن باید از شوهر خود تبعیت کند و اختیارات او را به رسمیت بشناسد.
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Subordination" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
subordination
noun
grammar
The process of making something subordinate. [..]
-
اطاعت
In the workplace, employee subordination is a requisite for any business or endeavor to succeed.
در محل کسب و کار، اطاعت از کارفرما یکی از ملزومات موفقیت در هر گونه تلاش و یا اشتغال میباشد.
-
پیروسازی
-
انتقاد
nounHe put on the air of a subordinate who obeys without reasoning.
که بدون ایراد و انتقاد اوامر مافوق خود را میپذیرد.
-
Less frequent translations
- پیروی
- (نادر) استیلا
- تابع سازی
- فرعی سازی
- فرمان برداري
- منکوب سازی
- وابسته سازی
Phrases similar to "Subordination" with translations into Persian
-
(دستور زبان) بند وابسته · جمله واره ی فرعی (dependent clause هم می گویند)
-
استان قراتگین
-
(دستور زبان) پیرو · آدم دون پایه · آدم زیر دست · تابع · تابع بودن یا کردن · تبعی · تحت استیلا · تحت انقیاد · تحت انقیاد در آوردن · تحت سلطه در آوردن · تسلیم · ثانوی · ثانوی کردن · دارای بستگی کردن یا شدن · در مقام یا درجه دوم قرار دادن · دوم · دون پایه · رضامند · زیر دست · زیردست · فرعی کردن · فرمانبردار · فرودست · لگام کردن · مادون · متبوع دانستن · مرئوس · مطیع · مهار کردن · موید · وابسته · وابسته کردن · پیرو کردن · یاور
-
(دستور زبان) حروف ربط وابسته ساز (مثلا: if یا as یا so یا when یا although یا subordinate conjunction( )unless هم می گویند)
-
مادون · مرئوس
-
تابع · تابع قراردهنده · حاکی از تابعیت یا زیر دستی
-
تابع
Add example
Add