Translation of "Weak" into Persian
ضعیف, ضعیف, سست are the top translations of "Weak" into Persian.
Weak
-
ضعیف
adjective
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "Weak" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
weak
adjective
grammar
Lacking in force (usually strength) or ability. [..]
-
ضعیف
adjectivelacking in force or ability
The old woman is too weak to get out of bed.
آن پیرزن آنقدر ضعیف است که نمی تواند از رختخواب برخیزد.
-
سست
adjectiveIt would make him look weak, like he's lost control of the administration.
اينطوري سست و ضعيف نشونش ميده ، انگار کنترل و نظارتش رو بر حکومت از دست داده.
-
نزار
lacking in force or ability
She's so weak, Jurgis, she
یورگیس او آنقدر نزار است، او...
-
Less frequent translations
- ناتوان
- لاغر
- رقیق
- کم
- نحیف
- خفیف
- ناقص
- زار
- زبون
- شل
- ناتمام
- ناچیز
- آبکی
- ناکامل
- sost
- زپرتی
- لاجون
- زودگذر
- (آواشناسی - unstressed هم می گویند) بی تکیه
- (بازار سهام - قیمت ها - وضع بازار) کساد
- (در برابر: فعل بی قاعده strong)
- (دستور زبان - regular هم می گویند) فعل باقاعده
- (عکاسی) رجوع شود به thin
- بی مایه
- در حال افت
- کم استحکام
- کم زور
- کم قدرت
- کم قوه
Phrases similar to "Weak" with translations into Persian
-
ارواح ضعیف
-
ماتریس قطریغالب
-
صنعت ضعیف
-
بر هم کنش ضعیف · نیروی هستهای ضعیف
-
(شخصیت و غیره) عیب · آنچه که نمی توان در مقابل آن مقاومت کرد · بی استحکامی · زاری · سستی · ضعف · ضعف عضلانی · عامل ضعف · عجز · فتور · قصور · ناتوانی · نقص · نقطه ی ضعف · کاستی · کم زوری
-
ابله · ابلهانه · بی کله · حاکی از ضعف نفس · دودل · سبک مغز · مردد · نابخردانه · نحیف · کم اراده · کم هوش
-
(امریکا- خودمانی) ترسو · نازک نارنجی
-
بزدل · بی اراده · دارای زانوهای ضعیف · زود تسلیم · سست زانو · سست عنصر
Add example
Add