Translation of "accompaniment" into Persian
همراهی, همراه, هماهنگی are the top translations of "accompaniment" into Persian.
accompaniment
noun
grammar
That which gives support or adds to the background in music, or adds for ornamentation. [..]
-
همراهی
musical parts which provide the rhythmic and/or harmonic support for the melody or main themes of a song or instrumental piece
The guilt that accompanies mistakes can be washed away.
آن تقصیر که اشتباهات را همراهی می کند می تواند شسته شود.
-
همراه
nounThe wizard in plus fours accompanied them toward the gate to the campsite.
جادوگری که شلوار گلف پوشیده بود همراه آنها به سمت دروازهی بزرگ اردوگاه حرکت کرد.
-
هماهنگی
noun
-
Less frequent translations
- مشایع
- ملازم
- ضمیمه
- مصاحب
- پیوست
- (موسیقی) همنوازی
- دم گیری
- ساز جفت
- هم دست
- همراه نوازی
- چیز فرعی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "accompaniment" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "accompaniment" with translations into Persian
-
تابع · ضمنی · ضمیمه · من تبع · منتج · مواظب · نتیجه بخش · همراه · پیوسته
-
(موسیقی) همنوازی کردن · توام کردن یا بودن · در معیت رفتن · ضمیمه کردن · مشایعت کردن · مصاحب بودن · هماهنگ شدن · همراه بودن · همراهی کردن · همنوازی کردن
-
یادداشتهای ضمیمه صورتهای مالی
-
همراه بودن · همراهي كردن
-
با مراقب · موافقت نمود · هماهنگ · همراهی شد
-
مصاحب · همراه · همراهی کننده
-
(موسیقی) همنوازی کردن · توام کردن یا بودن · در معیت رفتن · ضمیمه کردن · مشایعت کردن · مصاحب بودن · هماهنگ شدن · همراه بودن · همراهی کردن · همنوازی کردن
-
تابع · ضمنی · ضمیمه · من تبع · منتج · مواظب · نتیجه بخش · همراه · پیوسته
Add example
Add