Translation of "accredited" into Persian
دارای اعتبارنامه, مجاز, معتبر are the top translations of "accredited" into Persian.
accredited
adjective
verb
grammar
Simple past tense and past participle of accredit. [..]
-
دارای اعتبارنامه
-
مجاز
-
معتبر
adjectiveShe, it turns out, has a non-accredited correspondence course Ph.D.
بعد معلوم شد که ایشون دورۀ پی اچ دی مکاتبه ای غیر معتبر
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "accredited" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "accredited" with translations into Persian
-
اعتباربخشی
-
ناتسراميب نتخاس ربتعم كرتشم تیئه
-
سفیر اکردیته، سفیر سیار، سفیری که عهده دار سفارت مضاعف می شود
-
هدش هتخانش تيمسرب یگنهرف هسسوم
-
اختیار دادن · استوارنامه دادن · اعتبار بخشیدن · اعتبارنامه دادن · اعتقاد داشتن · اعتماد کردن · امتیاز یا اجازه دادن · باور داشتن · جواز دادن · مسئول دانستن · معتبر ساختن · معتبر شناختن · معتقد بودن · منتسب کردن · منسوب کردن · منصوب کردن (به سفارت) · مورد لطف قرار دادن · نسبت دادن
-
اختیار دادن · استوارنامه دادن · اعتبار بخشیدن · اعتبارنامه دادن · اعتقاد داشتن · اعتماد کردن · امتیاز یا اجازه دادن · باور داشتن · جواز دادن · مسئول دانستن · معتبر ساختن · معتبر شناختن · معتقد بودن · منتسب کردن · منسوب کردن · منصوب کردن (به سفارت) · مورد لطف قرار دادن · نسبت دادن
Add example
Add