Translation of "adopted" into Persian
اختیارشده, پذیرفته, گرفته are the top translations of "adopted" into Persian.
adopted
adjective
verb
Simple past tense and past participle of adopt. [..]
-
اختیارشده
-
پذیرفته
He was adopted by those who I know as my grandparents.
پدرم از سوی کسانی که بهعنوان پدربزرگ و مادربزرگم میشناسم به فرزندی پذیرفته شده بود.
-
گرفته
A dog should never have been allowed to adopt a boy in the first place.
از اولش یه سگ نباید حضانت یه پسر رو به عهده می گرفت
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "adopted" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "adopted" with translations into Persian
-
اتخاذ کردن · اختیار · اختیار کردن · اقتباس کردن · انتخاب · انتخاب کردن · به فرزندی (فرزند خواندگی) پذیرفتن · تصويب · تصویب · تصویب کردن · شامل بودن · عقیده داشتن به · قبول کردن · قبولی · پذیرفتن · گزینش
-
اختیار شده · پذیرفته · گرفته شده
-
اتخاذ · اختیار · استفاده · اقتباس · تصويب · فرزند خواندگي · فرزندخواندگی · فرزندپذیری · قبول · معنی مصطلح · پذيرش · پذیرش · یگدناوخ دنزرف
-
(به فرزند خواندگی یا پدر خواندگی و غیره) پذیرفته شده · اتخاذی · اقتباسی · انتخابی · برگزیده · منتخب
-
اتخاذکننده · اختیارکننده · قبول کننده · لوله اتصالی · گیرنده
-
پذیرندگان آغازین
-
اختیار · فرزندخواندگی
-
تحمل ايمني اتخاذی · تحمل ايمني مصنوعي · حساسيتزدايي ايمني · حساسيتزدايي ايمنيشناختي · سركوب ايمني اختصاصي · سركوب ايمني غيراختصاصي · سركوب ايمني مصنوعي · سرکوب ایمنی · کاهش ایمنی مصنوعی
Add example
Add