Translation of "anticipation" into Persian

پیش بینی, انتظار, امید are the top translations of "anticipation" into Persian.

anticipation noun grammar

The act of anticipating, taking up, placing, or considering something beforehand, or before the proper time in natural order. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پیش بینی

    noun

    This was going to be much more difficult than Peter had anticipated.

    وضعیت بسی دشوارتر از آنی بود که پیتر پیش بینی کرده بود.

  • انتظار

    noun

    This strain works even more quickly than we'd anticipated.

    اين ويروس خيلي سريعتر از اون چيزي که انتظار داشتيم پيش ميره.

  • امید

    noun

    Though I could see that they were torn, self preservation warring with revenge, the smile they exchanged was full of anticipation.

    هرچند میتوانستم ببینم که آنها مرددند، و صیانت نفسشان با خونخواهی در کشمکش است، لبخندی که رد و بدل کردند سرشار از امید بود.

  • Less frequent translations

    • پیشبروزی
    • پیشدستی
    • بارداری
    • پیشگیری
    • مبادرت
    • توقع
    • احتمال
    • (حقوق - اقتصاد) پرداخت یا برداشت پیش از موعد
    • (موسیقی)نواختن نت قبل از ((آکورد)) آن
    • آینده نگری
    • غیب بینی
    • وقوع پیش از زمان مقرر
    • پیش دانی
    • پیش نگری
    • چشم به راهی
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "anticipation" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Anticipation
+ Add

English-Persian dictionary

  • پیش بینی

    Anticipating the sharp, smoky stink of old urine that permeated the walls and furniture

    با پیش بینی بوی تند و متعفن و مانده ادرار که در دیوارها و اثاثیه نفوذ کرده بود.

Phrases similar to "anticipation" with translations into Persian

  • درانتظار · منتظر · پیش بینی کننده · چشم براه
  • (قبل از موعد) مورد استفاده قرار دادن · (قبل از موعد) پرداختن · (موعد چیزی را) پیش انداختن · (پیش از وقت درباره ی چیزی) حرف زدن یا اقدام کردن · از پیش دانستن · انتظار داشتن · بیمار بودن · تسریع کردن · تقدم داشتن بر · جلو بودن · درجستجو بودن · قول دادن · نگران بودن · پيش بيني كردن · پیش بینی کردن · پیش خور کردن · پیش نگرش · پیش نگری · پیش گویی کردن · پیشدستی کردن · پیشگرایی · پیشگیری کردن · چشمداشت
  • نتایج پیش بینی شده
  • درانتظار · منتظر · پرانتظار · پیش بینانه · پیش نگرانه · پیشدستانه · پیشگرا · چشم براه
  • چشم براه، چشم در راه
  • درآمد تخمینی
  • منتظرر · پیش بینی کننده
  • (قبل از موعد) مورد استفاده قرار دادن · (قبل از موعد) پرداختن · (موعد چیزی را) پیش انداختن · (پیش از وقت درباره ی چیزی) حرف زدن یا اقدام کردن · از پیش دانستن · انتظار داشتن · بیمار بودن · تسریع کردن · تقدم داشتن بر · جلو بودن · درجستجو بودن · قول دادن · نگران بودن · پيش بيني كردن · پیش بینی کردن · پیش خور کردن · پیش نگرش · پیش نگری · پیش گویی کردن · پیشدستی کردن · پیشگرایی · پیشگیری کردن · چشمداشت
Add

Translations of "anticipation" into Persian in sentences, translation memory