Translation of "antiquity" into Persian
قدمت, باستانیان, کهنسالی are the top translations of "antiquity" into Persian.
antiquity
noun
grammar
Ancient times; former ages; times long since past [..]
-
قدمت
What is your antiquity and your race, and your possessions compared with this?
چگونه میتوان همهی قدمت شما در نژادتان و تمام داراییتان را با این مقایسه کرد؟
-
باستانیان
-
کهنسالی
-
Less frequent translations
- پیشینیان
- کهنگی
- (در جمع - رفتار و رسوم) باستانی
- (درجمع) آثار عهد عتیق (بناها و آثار هنری و غیره)
- تاریخ باستان (به ویژه پیش از قرون وسطی)
- روزگار باستان
- عتیقه بودن
- عهد عتیق
- قدیمی ها
- مردمان عهد عتیق
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "antiquity" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Antiquity
proper
grammar
As a proper noun, usually used to refer to the period of Ancient Greece and Ancient Rome. [..]
+
Add translation
Add
"Antiquity" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Antiquity in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Phrases similar to "antiquity" with translations into Persian
-
آثار باستانی
-
عصر باستان
-
از مد انداختن · عتیقه نما کردن · قدیمی مآب کردن · مهجور کردن · کهنه نما کردن · کهنه و قدیمی کردن
-
از مد افتاده · امل · سالخورده · قدیمی مآب · مال عهد دقیانوس · مهجور · چیزی که دیگر به درد نمی خورد · کهن · کهنه
-
(مبل و ظروف نقره و غیره) از صد سال کهنه تر · آنتیک · اثر قدیمی · از مد افتاده · باستانی · به سبک عتیقه های دوران باستان · بی رواج · دنبال عتیقه گشتن · دیروزین · سالخورده · سبک کلاسیک · عتیقه · عتیقه نما کردن · قدیمی مآب · وابسته به عتیقه و عتیقه شناسی · کهن · کهنه مسلک · کهنه نما کردن
-
(در تزیینات داخلی) مرمر سبز (و رگه دار) · رجوع شود به verdigris · سنگ سبز
-
(مبل و ظروف نقره و غیره) از صد سال کهنه تر · آنتیک · اثر قدیمی · از مد افتاده · باستانی · به سبک عتیقه های دوران باستان · بی رواج · دنبال عتیقه گشتن · دیروزین · سالخورده · سبک کلاسیک · عتیقه · عتیقه نما کردن · قدیمی مآب · وابسته به عتیقه و عتیقه شناسی · کهن · کهنه مسلک · کهنه نما کردن
Add example
Add