Translation of "bravely" into Persian

شجاعانه, دلیرانه are the top translations of "bravely" into Persian.

bravely adverb grammar

In a brave manner. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شجاعانه

    Watch how a dog bravely fought a panther.

    ببينيد چطوري يه سگ شجاعانه با يه پلنگ ميجنگه..

  • دلیرانه

    she thought she would have to go down again, brave the throng about the desk.

    فکر کرد باید برود پایین و دلیرانه از میان جمعیت بگذرد.

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "bravely" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "bravely" with translations into Persian

  • جلوه · دلاوری · دلیری
  • (باشجاعت) به خود هموار کردن · (قدیمی) زورگو · (مهجور) لاف زدن · آراستن · با جرات · با شهامت · باجرات · به مبارزه برخاستن · بهادر · بی باک · تهم · جنگاور سرخپوست · خجسته · دلاور · دلدار · دلیر · روبرو شدن با · سلحشور · شجاع · شیر دل · عالی · عرض اندام کردن · فرخ · فرخنده · متهور · مرد · مردانه · مقابله کردن · نترس · نیو · پر جلال · پردل · پرشکوه · کندآور · گرد · یل
  • دنیای قشنگ نو
  • نیو
  • آراستن
  • (باشجاعت) به خود هموار کردن · (قدیمی) زورگو · (مهجور) لاف زدن · آراستن · با جرات · با شهامت · باجرات · به مبارزه برخاستن · بهادر · بی باک · تهم · جنگاور سرخپوست · خجسته · دلاور · دلدار · دلیر · روبرو شدن با · سلحشور · شجاع · شیر دل · عالی · عرض اندام کردن · فرخ · فرخنده · متهور · مرد · مردانه · مقابله کردن · نترس · نیو · پر جلال · پردل · پرشکوه · کندآور · گرد · یل
  • (باشجاعت) به خود هموار کردن · (قدیمی) زورگو · (مهجور) لاف زدن · آراستن · با جرات · با شهامت · باجرات · به مبارزه برخاستن · بهادر · بی باک · تهم · جنگاور سرخپوست · خجسته · دلاور · دلدار · دلیر · روبرو شدن با · سلحشور · شجاع · شیر دل · عالی · عرض اندام کردن · فرخ · فرخنده · متهور · مرد · مردانه · مقابله کردن · نترس · نیو · پر جلال · پردل · پرشکوه · کندآور · گرد · یل
  • (باشجاعت) به خود هموار کردن · (قدیمی) زورگو · (مهجور) لاف زدن · آراستن · با جرات · با شهامت · باجرات · به مبارزه برخاستن · بهادر · بی باک · تهم · جنگاور سرخپوست · خجسته · دلاور · دلدار · دلیر · روبرو شدن با · سلحشور · شجاع · شیر دل · عالی · عرض اندام کردن · فرخ · فرخنده · متهور · مرد · مردانه · مقابله کردن · نترس · نیو · پر جلال · پردل · پرشکوه · کندآور · گرد · یل
Add

Translations of "bravely" into Persian in sentences, translation memory