Translation of "braveness" into Persian

دلاوری, دلیری, جلوه are the top translations of "braveness" into Persian.

braveness noun grammar

The characteristic of being brave. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • دلاوری

    noun

    Because Cecile puts a brave face on it

    چون سس یل زن دلاوری است،

  • دلیری

    noun

    Ah! there's another brave and excellent young man.

    واقعا این مسی و موردون دلیری بیبدیل است.

  • جلوه

    noun

    He seemed to her kind, brave, determined, manly, and magnanimous.

    آناتول در نظرش مهربان و شجاع و مصمم و جوانمرد و بلند همت جلوه میکرد،

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "braveness" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "braveness" with translations into Persian

  • (باشجاعت) به خود هموار کردن · (قدیمی) زورگو · (مهجور) لاف زدن · آراستن · با جرات · با شهامت · باجرات · به مبارزه برخاستن · بهادر · بی باک · تهم · جنگاور سرخپوست · خجسته · دلاور · دلدار · دلیر · روبرو شدن با · سلحشور · شجاع · شیر دل · عالی · عرض اندام کردن · فرخ · فرخنده · متهور · مرد · مردانه · مقابله کردن · نترس · نیو · پر جلال · پردل · پرشکوه · کندآور · گرد · یل
  • دلیرانه · شجاعانه
  • دنیای قشنگ نو
  • نیو
  • آراستن
  • (باشجاعت) به خود هموار کردن · (قدیمی) زورگو · (مهجور) لاف زدن · آراستن · با جرات · با شهامت · باجرات · به مبارزه برخاستن · بهادر · بی باک · تهم · جنگاور سرخپوست · خجسته · دلاور · دلدار · دلیر · روبرو شدن با · سلحشور · شجاع · شیر دل · عالی · عرض اندام کردن · فرخ · فرخنده · متهور · مرد · مردانه · مقابله کردن · نترس · نیو · پر جلال · پردل · پرشکوه · کندآور · گرد · یل
  • (باشجاعت) به خود هموار کردن · (قدیمی) زورگو · (مهجور) لاف زدن · آراستن · با جرات · با شهامت · باجرات · به مبارزه برخاستن · بهادر · بی باک · تهم · جنگاور سرخپوست · خجسته · دلاور · دلدار · دلیر · روبرو شدن با · سلحشور · شجاع · شیر دل · عالی · عرض اندام کردن · فرخ · فرخنده · متهور · مرد · مردانه · مقابله کردن · نترس · نیو · پر جلال · پردل · پرشکوه · کندآور · گرد · یل
  • (باشجاعت) به خود هموار کردن · (قدیمی) زورگو · (مهجور) لاف زدن · آراستن · با جرات · با شهامت · باجرات · به مبارزه برخاستن · بهادر · بی باک · تهم · جنگاور سرخپوست · خجسته · دلاور · دلدار · دلیر · روبرو شدن با · سلحشور · شجاع · شیر دل · عالی · عرض اندام کردن · فرخ · فرخنده · متهور · مرد · مردانه · مقابله کردن · نترس · نیو · پر جلال · پردل · پرشکوه · کندآور · گرد · یل
Add

Translations of "braveness" into Persian in sentences, translation memory