Translation of "carved" into Persian

تراشيده, تراشیده شده, حک شده are the top translations of "carved" into Persian.

carved adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of carve. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تراشيده

    Ornamented with protruding shapes.

    With this and Ethiopia, your name shall be carved beside mine on every pylon.

    با اين کار الانت و حبشه نام تو در کنار برج من تراشيده ميشه

  • تراشیده شده

    They were sombre blues, opaque like a delicately carved bowl in lapis lazuli

    رنگها آبیهای خفته و تیره بودند مثل کاسهیی که با سنگ لاجورد تراشیده شده باشد

  • حک شده

    adjective

    Man in steel wielding steel are what carved civilization from the wilderness.

    و سايه ها رو محافظ کردن. مردان در فولاد ، فولاد مذاب همان تمدن حک شده در بيابونهاست

  • منقور

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "carved" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "carved" with translations into Persian

  • (بدن و گوشت پخته) لایه لایه بریدن · باریکه باریکه بریدن (با کارد) · بریدن · تراشیدن · تراشیدن (سنگ و چوب و غیره) · حجاری کردن · حک کردن · قاش کردن · قاچ کردن · منبت کاری کردن · نقر، نقر کردن، حک، حکاکی · کندن · کنده کاری · کنده کاری کردن · کندوکاو کردن
  • ساتور · چاقوی بزرگ (و گاهی دندانه دار) · کارد گوشت بری
  • کندهکاری استخوان
  • عرضه عمومی و فروش سهام شرکت فرعی
  • برش (با کارد) · حکاکی · مجسمه یا طرح حکاکی شده · منبت کاری · پیکر تراشی · کند و کاو · کنده کاری · کندهکاری
  • چنگال بزرگ (که داری دو سیخه است و برای نگهداشتن گوشت برشته در هنگام بریدن آن به کار می رود
  • (بدن و گوشت پخته) لایه لایه بریدن · باریکه باریکه بریدن (با کارد) · بریدن · تراشیدن · تراشیدن (سنگ و چوب و غیره) · حجاری کردن · حک کردن · قاش کردن · قاچ کردن · منبت کاری کردن · نقر، نقر کردن، حک، حکاکی · کندن · کنده کاری · کنده کاری کردن · کندوکاو کردن
  • (بدن و گوشت پخته) لایه لایه بریدن · باریکه باریکه بریدن (با کارد) · بریدن · تراشیدن · تراشیدن (سنگ و چوب و غیره) · حجاری کردن · حک کردن · قاش کردن · قاچ کردن · منبت کاری کردن · نقر، نقر کردن، حک، حکاکی · کندن · کنده کاری · کنده کاری کردن · کندوکاو کردن
Add

Translations of "carved" into Persian in sentences, translation memory