Translation of "circle" into Persian
دایره, جرگه, مندل are the top translations of "circle" into Persian.
circle
verb
noun
grammar
(geometry): A two-dimensional geometric figure, a line, consisting of the set of all those points in a plane that are equally distant from another point. [..]
-
دایره
nountwo-dimensional outline geometric figure [..]
Here you see two circles. I'm going to rotate them like this.
آیا دو دایره دیدهای، می خواهم اینطور بچرخانمشان.
-
جرگه
noungroup of persons
Pierre went up to the circle that had formed round the speaker and listened.
پییر به این جرگه نزدیک شد و به سخنان ناطق گوش داد.
-
مندل
nountwo-dimensional outline geometric figure
-
Less frequent translations
- مدار
- فلکه
- محفل
- حلقه زدن
- حلقه
- چرخه
- پیرامون
- چرخیدن
- میدان
- دسته
- محیط
- گردی
- گسترش
- دوره
- وسعت
- پرهون
- تیررس
- آویژگان
- برهون
- پرگر
- گردک
- چنبر
- ریسمان
- رسن
- طناب
- باند
- (در سالن تئاتر و غیره) ردیف صندلی های بالکن
- (در مورد رویداد وغیره) رویدادی که به صورت چرخه ای از یک نقطه آغاز و در همان نقطه پایان می یابد
- (در گذشته به ویژه در آلمان) استان
- (دور چیزی را) فرا گرفتن
- (دور چیزی) گشتن
- (شعر قدیم) مدار یا مسیر ستاره
- (منطق) استدلال حلقوی
- احاطه کردن
- استدلال پرگر (استدلالی که نتیجه و فرض آن یا صغری و کبری آن به جای اثبات یکدیگر همدیگر را تکرارمی کنند) 4
- بخشی از یک ناحیه 0
- حلقه ی دوستان (و غیره)
- دامنه great circle -11 2
- دایره کشیدن
- دور زدن
- عرض جغرافیایی 3
- مدور ساختن
- هر چیز گرد یا دایره مانند (مثلا هاله و تاج و انگشتر و حلقه)
- چرخ زدن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "circle" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "circle"
Phrases similar to "circle" with translations into Persian
-
دایره ی یک طرفه (مسیر گرد و یک طرفه در چهارراه ها و غیره برای تسهیل رفت و آمد) · فلکه
-
تربیع دایره
-
دوایر متحد المرکز
-
(نجوم) دایره ی قائم · هچ پرگیر
-
دایره پنجمها
-
مدار
-
(امریکا- در برخی کارخانه ها) شورای بهسازی فرآوری
-
بدپرهون · حلقه ی معیوب · دایره ی خبیثه · دور باطل (vicious cycle هم می گویند)
Add example
Add