Translation of "comely" into Persian

ملیح, گیرا, درخور are the top translations of "comely" into Persian.

comely adjective grammar

(of a person) Pleasing or attractive to the eye. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • ملیح

    with that celestial smile Chinese wear when they come home early.

    با لبخندی ملیح به روی لب، مثل موقعی که با رضایت خاطر، زود به خانه برمیگردند.

  • گیرا

    When new ones come to the hall, we want them to have a favorable impression of our meeting place.

    ما میخواهیم فضای سالن جماعت برای کسی که برای اوّلین بار به آن میآید، خوشایند و گیرا باشد.

  • درخور

  • Less frequent translations

    • جذاب
    • شایسته
    • (قدیمی) مودب
    • خوش منظر
    • مورد نظر
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "comely" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "comely" with translations into Persian

  • به هوش آمدن · تکرار شدن · سر زدن
  • (آمریکا - عامیانه) به سزای خود رسیدن 0 · (به ارث) رسیدن 1 · (به ذهن) خطور کردن · (حرف ندا حاکی از بی صبری یا انتقاد یا ناخشنودی) ای بابا! · (در فکر) تکوین یافتن · (عامیانه) انزال کردن · (متداول یا شل و غیره) شدن 2 · آمدن · آمدن (آب منی) 5 · اتفاق افتادن · ادامه داشتن · از محل بخصوصی بودن (با from) · از نسل و تبار بخصوصی بودن · باضافه · بالغ شدن بر (با: to) 4 · به دست آمدن · به وقوع پیوستن · به یاد آمدن · بیا! · جلو رفتن · حاصل شدن · دانه · در دسترس بودن 3 · در رسیدن · رخ دادن · رسیدن · رفتن · روی آوردن · روی دادن · موفق شدن · ناشی شدن از · نطفه · هنگامیکه 6 · وارد شدن · وجود داشتن · وقوع، حدوث، واقع شدن، اتفاق افتادن، درگرفتن · ول کن بابا! · پیش رفتن · گذراندن
  • هوای تازه
  • با دست پر برگشتن · سربلند بیرون آمدن · سربلند شدن
  • برگشتن
Add

Translations of "comely" into Persian in sentences, translation memory