Translation of "compasses" into Persian

پرگار, احاطه شده are the top translations of "compasses" into Persian.

compasses noun

Plural form of compass. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • پرگار

    noun

    And you see the compass and the square.

    و این پرگار و این مربع و می بینین

  • احاطه شده

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "compasses" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Images with "compasses"

Phrases similar to "compasses" with translations into Persian

  • گلباد
  • نامگذاری به ترتیب نقاط قطبنما
  • صفحه ی جهت یاب (صفحه ی مدرجی که مثل صفحه ساعت در قطب نما قرار دارد ولی قابل حرکت است تا بتوان بهترجهت یابی کرد) · صفحه ی قطب نما · گلباد
  • پرگار
  • (برای کار بدی) نقشه کشیدن · (به سر منزل مقصود) رسیدن · (صدا و آهنگ) دامنه · (صدا) رسایی · (قدیمی) دور زدن · (قدیمی) مدار · (معمولا جمع) پرگار (pair of compasses هم می گویند) · (میزان دانش و فهم و دید و غیره) میدان · برد · به دست آوردن 2 · توطئه کردن · تیررس · جهت یاب · حد · حدود · حصار · درک کردن · دریافتن 1 · رجوع شود به encompass 0 · ظرف، مدت · فهمیدن · قطب نما · قطبنما · محدوده · محوطه · مدور · مرز · مسیر مدور · منحنی شکل · نایل شدن · نوسان نما · پرگار · پیرامون · پیمودن · چرخیدن مسیر گردی را دور زدن · گرد · گستره
  • جهت یاب رادیویی · پرتو سویاب
  • قبلهنما
  • (نجاری و مکانیک) اره ی تیغه باریک (برای بریدن دایره و منحنی کوچک) · اره ی نوکی
Add

Translations of "compasses" into Persian in sentences, translation memory