Translation of "concerted" into Persian
هماهنگ, مشترک, جمعی are the top translations of "concerted" into Persian.
concerted
adjective
verb
grammar
Simple past tense and past participle of concert. [..]
-
هماهنگ
adjectiveIt's gotta be on point for the concert.
باید واسه کنسرت هماهنگ باشیم
-
مشترک
adjectiveThis bit of manual work in loading the silver was their last concerted action.
این کار بار زدن نقره آخرین کار مشترک آنها بود.
-
جمعی
-
Less frequent translations
- متصل
- (موسیقی) دارای چند بخش
- با هم
- بخش دار
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "concerted" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "concerted" with translations into Persian
-
(موسیقی) پیانوی بزرگ (برای تالار کنسرت) · پیانوی بزرگ
-
(موسیقی) هماهنگی · توافق · هم کوشی · همدلی · همسازی · همکاری · وابسته به کنسرت · کنسرت · کنسرتی
-
(موسیقی) · حد معمول رسایی (که امروزه برای سازها و همچنین آواز چنین است : A بالای C میانی و نوسان حدود 044 بسامد درثانیه) · رسایی زیاد (کوک کردن سازهای کنسرت به طوری که صدایشان از حد معمول بلندتر باشد تا در تالار کنسرت بهترشنیده شود) · صدای نت ابزار گهنواز در کنسرت (مثل شیپور)
-
کنسرت مجلسی
-
(با دسته ی کنسرت) به سفر نمایشی رفتن · (موسیقی) تکنوازی کردن (در کنسرت ها)
-
ارکستر بادی
-
(موسیقی) هماهنگی · توافق · هم کوشی · همدلی · همسازی · همکاری · وابسته به کنسرت · کنسرت · کنسرتی
Add example
Add