Translation of "conform" into Persian

مطابق, همدیسیدن, (تاریخ انگلیس) از اصول و رسوم کلیسای انگلیکان پیروی کردن are the top translations of "conform" into Persian.

conform verb grammar

(intransitive, of persons, often followed by to) To act in accordance with expectations; to behave in the manner of others, especially as a result of social pressure. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مطابق

    adjective

    Our conduct must conform to it.

    رفتارمان نیز باید نیکو و مطابق سخنانمان باشد.

  • همدیسیدن

    فعل

    همدیسیدن، هم نظر شدن، هم رای بودن

  • (تاریخ انگلیس) از اصول و رسوم کلیسای انگلیکان پیروی کردن

  • Less frequent translations

    • (هندسه) همدیس بودن
    • انطباق دادن
    • دنباله روی کردن
    • سازگار شدن
    • سازگار کردن
    • مطابقت داشتن
    • مطابقت داشتن با
    • مطابقت كردن
    • هم نوا شدن یاکردن
    • همانند شدن یا کردن
    • همرنگ جماعت شدن
    • همسان شدن یا کردن
    • همنوایی کردن
    • وفق دادن
    • پیروی کردن از
    • کنفرم بودن
    • یکجور کردن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "conform" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Conform
+ Add

English-Persian dictionary

  • مطابقت کردن، وفق دادن، پیروی کردن

Phrases similar to "conform" with translations into Persian

  • (تاریخ انگلیس) پیروی از اصول و رسوم کلیسای انگلیکان · انطباق · تطابق · توافق · دنباله روی · مشابهت · مطابقت · موافقت · همدیسی · همرنگی (با جماعت) · همسازی · همسانی · همنوايى · همنوایی · پیروی
  • هندسه همدیس
  • ريختگيري كالبدشناختي · ریختگیری بدن · صورتبندی بدن
  • همانطوری که این نشان میدهد فقط یکی از آنها برای مطابقت نهایی انتخاب میشود
  • بررسی تقابل- ازمون برابر با اصل
  • (هندسه) وابسته به ترادیسی (ترانسفورماسیون) که در آن زاویه های مربوطه متساوی هستند · رجوع شود به conformity · همدیسی گوشه · همنوایی · پیروی
  • بازگشت به دنباله روي
  • (زمین شناسی - در مورد لایه هایی که یک دست بوده و هنگام تشکیل دستخوش شکست و درآمیختگی نشده اند) همسان · تسلیم · جور · دنباله رو · سازگار · قابل توافق · متوازن · مطابق · مطیع · منقاد · موافق · هم آهنگ · هم نوا · همجور · همشیب · پیرو · یکدست
Add

Translations of "conform" into Persian in sentences, translation memory