Translation of "contrivable" into Persian

اندیشیدنی, اختراع کردنی, تدبیر کردنی are the top translations of "contrivable" into Persian.

contrivable adjective grammar

Capable of being contrived, invented, or devised.

+ Add

English-Persian dictionary

  • اندیشیدنی

  • اختراع کردنی

  • تدبیر کردنی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "contrivable" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "contrivable" with translations into Persian

  • ابداع · ابزار · اختراع · اسباب · الت · اهمال · تبانی · تدبیر · تعبیه · تمجمج · تمهید · توطئه · حیله جنگی · دست ساخت · دستگاه · ساختن · طرح ریزی · فلان چیز · ماشین · هرچیزی که با مهارت و ابتکار درست شده باشد · وسیله · چیز
  • (با مهارت و ابتکار) ساختن · (برای هدف های شوم) نقشه چینی کردن · ابداع کردن · اختراع کردن · تاسیس کردن · تبانی کردن · تدبیر · تدبیر کردن · ترتیب دادن · تعبیه کردن · تنظیم کردن · توطئه کردن · درست کردن · زمینه سازی کردن · ساختن · طرح ریزی کردن · طرح کردن · نقشه کشیدن · چاپ زدن
  • طرح ریز · مدبر · کوشا وزرنگ
  • تصنعی · تمهید شد · ساختگی · مصنوعی · وانمود شده
Add

Translations of "contrivable" into Persian in sentences, translation memory