Translation of "crab" into Persian
خرچنگ, سرطان, برج سرطان are the top translations of "crab" into Persian.
crab
verb
noun
grammar
(zoology) A crustacean of the infraorder Brachyura , having five pairs of legs, the foremost of which are in the form of claws, and a carapace. [..]
-
خرچنگ
nouncrustacean [..]
And one idea comes from lessons from chewing crabs.
یکی از این ایده ها از نوع جویدن خرچنگ ها برداشت شده.
-
سرطان
noun -
برج سرطان
-
Less frequent translations
- ترشرو
- بدقلق
- اخمو
- بدعنق
- ترشرویی
- بدخلقی
- چنگار
- شپشک
- بارافراز
- باربردار
- جنگار
- کرزنگ
- جرثقیل
- (آدم) بدخلق
- (جانورشناسی) خرچنگ (از راسته ی Decapoda - دارای پنج جفت پا هستند که جفت اولی به شکل چنگک در آمده است)
- (در اصل) آزردن
- (عامیانه) شکوه کردن
- (نجوم - C بزرگ) استارگان (مجمع الکواکب) سرطان
- (هواپیمایی - حرکت ظاهری هواپیما به یکی از طرفین هنگام برخورد با باد مخالف)کنار کش
- اخم و تخم کردن
- از پهلو حرکت کردن
- انواع بندپایان (arthropods) شبیه به خرچنگ
- بدخلقی کردن
- بدخویی کردن
- برج سرطان (چهارمین برج منطقه البروج)
- به صید خرچنگ رفتن
- ترشرو شدن
- ترشرویی کردن
- خرچنگ شکار کردن
- خرچنگ گیری کردن
- رجوع شود به crab apple
- رجوع شود به crab louse
- رنجه داشتن
- غرولند کردن
- وابسته به سیبچه
- کنارکش رفتن
- کنارکش کردن
- گوشت خرچنگ (که خوراکی است) (crab meat هم می گویند)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "crab" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Crab
noun
(constellation) Cancer [..]
+
Add translation
Add
"Crab" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Crab in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "crab"
Phrases similar to "crab" with translations into Persian
-
خرچنگهای معمولی
-
(جانور شناسی) خرچنگ صدف زی (تیره ی Pinnotheridae)
-
(جانور شناسی) خرچنگ کاونده (جنس Uca که جنس نر آن دارای چنگال های تا به تا است)
-
رجوع شود به jequirity
-
خرچنگهای برفی
-
سیب خودروی اروپایی
-
(خط) ناخوانا · اخمو · بدخلق · بدعنق · بدقلق · بغرنج · ترشرو · خرچنگ قورباغه · درهم و برهم · دشوار · زود خشم · سخت آموز · ممزوج · کژخوی
-
عنکبوت خرچنگی
Add example
Add