Translation of "crashing" into Persian

تمام و کمال, حسابی, صرف are the top translations of "crashing" into Persian.

crashing noun verb grammar

Present participle of crash. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • تمام و کمال

  • حسابی

  • صرف

    adjective noun
  • کامل

    adjective
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "crashing" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Translations with alternative spelling

Crashing
+ Add

English-Persian dictionary

  • تراکم

  • فشردگی

Phrases similar to "crashing" with translations into Persian

  • آموزش آتشی
  • آدمک آزمایش تصادف
  • (به زمین نشاندن اضطراری هواپیما) فرود اجباری کردن
  • (افتادن یا به هم خوردن یا خرد شدن با صدای بلند) درق به هم خوردن · (امریکا - خودمانی) خوابیدن · (با تمام قدرت یا سرعت یا امکانات) همه جانبه · (با صدای بلند) رد شدن (با: out یا through یا into و غیره) · (با صدای بلند) زدن به · (بازار و کاسبی) خرابی 0 · (بدون بلیط یا دعوت) وارد شدن · (به مهمانی یا نمایش و غیره) ناخوانده رفتن · (صدای بلند همراه با شکستن یا افتادن یا به هم خوردن) ترق · (ماشین) تصادف · (ناگهان و بسیار) افت کردن · (هواپیما) سقوط · (کامپیوتر) کار ایستا شدن (از کار افتادن کامپیوتر به واسطه عیب سخت افزار یا نرم افزار) · از هم پاشی · ازکار افتادن · برخورد · بسیار خراب شدن (وضع کاسبی) · به هم خوردن · بیتوته کردن · ترق کردن · تصادف کردن (اتومبیل) · تلاشی (با صدا) · خرد شدگی · درق افتادن · درق خرد شدن · درق صدا کردن (در اثر اصابت) · دنگ · سقوط کردن (هواپیما) · شب را به سر آوردن · شکستن و وارد شدن (یاگذاشتن) · ضربتی · غرش · فرو افتادن · فروپاشی · فروپاشیدن · له و لورده شدن یا کردن · هزینه فشرده · همکوبش 1 · واژگون شدن یا کردن · پارچه ی حوله ای · پارچه ی زبر و درشت باف · پر اولویت · پرشتاب · کارایستایی
  • تصادف
  • سقوط بازار سهام
  • تست تصادف
  • خود · کاسکت · کلاه ایمنی (که موتورسیکلت سواران و رانندگان اتومبیل در مسابقات و غیره سر می گذارند) · کلاه خود ایمنی
Add

Translations of "crashing" into Persian in sentences, translation memory