Translation of "crush" into Persian

چلاندن, خرد کردن, ازدحام are the top translations of "crush" into Persian.

crush verb noun grammar

A violent collision or compression; a crash; destruction; ruin. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • چلاندن

    To tighten (something) so strongly that it loses the form and the original consistency

  • خرد کردن

    verb

    My shoulders hunched as the edict crushed me.

    شو نه هام خم شدند همونطور که دستورش منو خرد کرده بود.

  • ازدحام

    People had been known to have died in the crush on popular execution days.

    معروف است که کسانی بخاطر ازدحام در روزهای اعدامهای محبوب جان باختهاند.

  • Less frequent translations

    • دلدادگی
    • هوس
    • تبه کردن، تباه کردن، نابود کردن
    • شکردن
    • چپاندن
    • فشردگی
    • شربت
    • (با: against یا into یا to و غیره) فشردن
    • (عامیانه - معمولا با: on) خاطرخواهی
    • آب میوه
    • آرد کردن
    • آزار دادن
    • تراکم (مردم یا اشیا یا حیوانات)
    • خرد کردن یا شدن
    • درهم شکستن
    • درهم کوفتن
    • سخت شکست دادن
    • ظلم و جور کردن
    • عشق زودگذر
    • فشار جمعیت
    • له کردن
    • له کردن یا شدن
    • مورد تعدی قرار دادن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "crush" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "crush" with translations into Persian

  • خرد شدن
  • خاموش کردن
  • خورد و خمیر، درب و داغان
  • اعدام با فیل
  • باريكهبري · خرد کننده، سنگی، گران، وزین · خردسازی · رندهكردن · ريزسازی · سرکوبی · سنگشكني · سنگین، خرد کننده، گران · پوستهپوستهسازی · گردسازي
  • سنگ مثانه · سنگریزه · شن · شنی
  • متلاشی شده، مضمحل شده، در هم شکسته، درب و داغان
  • خردکردن دانه
Add

Translations of "crush" into Persian in sentences, translation memory