Translation of "denominable" into Persian

تسمیه پذیر, نام گذاردنی are the top translations of "denominable" into Persian.

denominable adjective grammar

Capable of being denominated or named.

+ Add

English-Persian dictionary

  • تسمیه پذیر

  • نام گذاردنی

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "denominable" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "denominable" with translations into Persian

  • (ریاضی) برخه نام · استانده · حد معمول · مخرج · نادر) نامگذار · نامان · وجه مشترک · ویژگی مشترک
  • (واژه ای که از اسم یا صفت ناشی شده است) اسم بن · صفت بن (مثلا to eye فعلی است که از اسم ناشی شده است) · مصدر اسمی (یا صفتی) · نامگذارانه · وابسته به نامگذاری
  • (پول و تمبر پست) ارزش · اسم · اسم گذاری · درجه · رده · فرقه · مذهب · نام (به ویژه نام رده یا طبقه) · نام گذارى · نامگذاری · وجه تسمیه · گروه مذهبی
  • رجوع شود به least common denominator · عامه پسند · مردم پذیر · مورد قبول یا فهم اکثریت مردم
  • ارزش اسمی
  • (ریاضی) کوچکترین برخه نام (مخرج) مشترک
  • گزارش طبقه بندی
  • تعيين خاستگاه ثبتشده · تعيين خاستگاه حفاظتشده · تعيين خاستگاه كنترلشده · تعیین خاستگاه · نامگذاري خاستگاه · نامگذاري خاستگاه كنترلشده · نشان گواهيشده خاستگاه
Add

Translations of "denominable" into Persian in sentences, translation memory