Translation of "depressed" into Persian

افسرده, پريشان, (جانورشناسی) عریض (دارای بلندی کمتری از پهنا) are the top translations of "depressed" into Persian.

depressed adjective verb grammar

Simple past tense and past participle of depress. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • افسرده

    adjective

    When she falls in love, she looks depressed.

    وقتی که او عاشق می شود، افسرده به نظر می آید.

  • پريشان

  • (جانورشناسی) عریض (دارای بلندی کمتری از پهنا)

  • Less frequent translations

    • (در اثر فشار) پهن شده
    • (میزان و درجه و مکان و شدت) پایین رفته
    • (گیاه شناسی) تخت (در اثر فشار وزن چیزی روی آن)
    • تاریک
    • تو رفته
    • تیره
    • خپله
    • دل افسرده
    • دل افسردگی
    • دل شکسته
    • دلتنگ
    • دلسرد
    • دچار بیکاری (یا کسادی و غیره)
    • دچار رکود
    • دژم
    • غمزده
    • فرورفته
    • فروفشرده
    • فشرده (به سوی پایین)
    • فقیر
    • ماتمگین
    • محزون
    • مسطح شده
    • پهنیده
    • کاسته
    • کم شده
    • گود افتاده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "depressed" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "depressed" with translations into Persian

  • اختلال شخصیت افسرده
  • ظروف و اشیای شیشه ای که در سال های رکود اقتصادی امریکا تولید شده و امروزه نوعی انتیک محسوب می شود
  • ركود اقتصادي · کساد اقتصادی
  • فرونشینیهای جوی
  • (ارزش و قیمت و مقدار) کاستن · (از نیرو یا کنشوری چیزی کاستن) ضعیف کردن · (به سوی پایین) فشار دادن · (موسیقی) صدا را ریزتر کردن · افسرده کردن · بی رونق کردن · ترسانیدن · تنزل دادن · دلتنگ کردن · دچار رکود کردن · غمگین کردن · فروفشردن · ماتمگین کردن · محزون کردن · پایین آوردن · پایین فشردن · کاسته شدن · کاهش دادن · کساد کردن (بازار چیزی) · کم کردن یا شدن
  • افت درونزادگیری
  • افسرد پذیر · اندوه پذیر · فروفشردنی
  • افسرده · ناشاد
Add

Translations of "depressed" into Persian in sentences, translation memory