Translation of "depressive" into Persian

افسرده, (روان پزشکی - وابسته به اندوه ساری) اندوه سارانه, افسرده روان are the top translations of "depressive" into Persian.

depressive adjective noun grammar

Tending to produce depression; dispiriting; melancholy. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • افسرده

    adjective

    When she falls in love, she looks depressed.

    وقتی که او عاشق می شود، افسرده به نظر می آید.

  • (روان پزشکی - وابسته به اندوه ساری) اندوه سارانه

  • افسرده روان

  • Less frequent translations

    • افسرده ساز
    • افسرده کننده
    • افسردگی انگیز
    • اندوه آور
    • حزن انگیز
    • غم افزا
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "depressive" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "depressive" with translations into Persian

  • فرونشینیهای جوی
  • (ارزش و قیمت و مقدار) کاستن · (از نیرو یا کنشوری چیزی کاستن) ضعیف کردن · (به سوی پایین) فشار دادن · (موسیقی) صدا را ریزتر کردن · افسرده کردن · بی رونق کردن · ترسانیدن · تنزل دادن · دلتنگ کردن · دچار رکود کردن · غمگین کردن · فروفشردن · ماتمگین کردن · محزون کردن · پایین آوردن · پایین فشردن · کاسته شدن · کاهش دادن · کساد کردن (بازار چیزی) · کم کردن یا شدن
  • (جانورشناسی) عریض (دارای بلندی کمتری از پهنا) · (در اثر فشار) پهن شده · (میزان و درجه و مکان و شدت) پایین رفته · (گیاه شناسی) تخت (در اثر فشار وزن چیزی روی آن) · افسرده · تاریک · تو رفته · تیره · خپله · دل افسرده · دل افسردگی · دل شکسته · دلتنگ · دلسرد · دچار بیکاری (یا کسادی و غیره) · دچار رکود · دژم · غمزده · فرورفته · فروفشرده · فشرده (به سوی پایین) · فقیر · ماتمگین · محزون · مسطح شده · پريشان · پهنیده · کاسته · کم شده · گود افتاده
  • افسرد پذیر · اندوه پذیر · فروفشردنی
Add

Translations of "depressive" into Persian in sentences, translation memory