Translation of "dissipated" into Persian

(در اثر عشرت طلبی و می خوارگی) علیل المزاج, افسار گسیخته, بی بندوبار are the top translations of "dissipated" into Persian.

dissipated adjective verb

Simple past tense and past participle of dissipate. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • (در اثر عشرت طلبی و می خوارگی) علیل المزاج

  • افسار گسیخته

    adjective

    and Georges rushed away and kicked over the traces. He plunged into a restless, dissipated life;

    ژرژ، افسار گسیخته، از مادر دور شد. زندگی پر جنبوجوش بازیگوشی در پیش گرفت.

  • بی بندوبار

  • Less frequent translations

    • بیمارگونه
    • تلف (شده)
    • رنجور
    • عیاش
    • متفرق
    • نفله
    • هدر رفته
    • هرزه
    • پخش و پلا
    • پراکنده
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "dissipated" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "dissipated" with translations into Persian

  • از میان رفتن · افشاندن · برطرف کردن · به بطالت گذراندن · تلف کردن · تلف کردن یا شدن · حرام کردن · زایل کردن یا شدن · عیاشی کردن · متفرق کردن · می گساری کردن · ناپدید شدن · نفله کردن یا شدن · هدر دادن · پاشیدن · پخش کردن یا شدن · پراشیدن · پراکندن
  • (فیزیک - زیست شناسی) پراکنش نیرومایه · اتلاف · اتلاف انرژی (dissipation of energy هم می گویند) (در مقابل : conservation of energy) · اسراف · الگو:انرژی · برطرف سازی · برگشتناپذیری · بی بندوباری · تفرق · زایل سازی · زدایش · عیاشی · می گساری · نفله سازی · هدردهی · هرزگی · پخش و پلاشدگی · پراشیدگی · پراکندگی
  • اسراف امیز · پراکنده سازنده
  • تئوری اتلافات نوسان
  • از میان رفتن · افشاندن · برطرف کردن · به بطالت گذراندن · تلف کردن · تلف کردن یا شدن · حرام کردن · زایل کردن یا شدن · عیاشی کردن · متفرق کردن · می گساری کردن · ناپدید شدن · نفله کردن یا شدن · هدر دادن · پاشیدن · پخش کردن یا شدن · پراشیدن · پراکندن
Add

Translations of "dissipated" into Persian in sentences, translation memory