Translation of "distress" into Persian
درد, غم, پریشانی are the top translations of "distress" into Persian.
distress
verb
noun
grammar
(Cause of) discomfort. [..]
-
درد
nounAn unpleasant, usually localized physical sensation that is often the result of an injury, disease or other ailment.
I'm in great distress, Mr. Castro.
من توي درد سر بزرگي افتادم آقاي کاسترو
-
غم
nounBut the little man was so distressed that I could not smile.
اما مرد کوچک اندام چنان غم زده بود که لبخندمبند آمد.
-
پریشانی
nounShe had never seen him softened, and was much distressed.
لوسی ما نت که هرگز در او این همه پریشانی ندیده بود، سخت متاثر شد
-
Less frequent translations
- گرفتاری
- ديسترس
- رنج
- اندوه
- عذاب
- درماندگی
- سختی
- آزار
- افسردگی
- آزردگی
- زحمت
- اضطراری
- مرارت
- تنش
- گیرودار
- دردمندی
- رنجه
- افژولیدن
- فرسودن
- واماندگی
- پرشیدن
- گروکشی
- فرسودگی
- آزردن
- واداشتن
- استرس
- مشقت
- ضرورت
- (حقوق) رجوع شود به distrain
- (حقوق) رجوع شود به distraint
- (قدیمی) مجبور کردن
- آزار دادن
- از روی ناچاری
- اسباب زحمت
- اکراه و اجبار
- به خاطر درماندگی
- تنش نازيو
- تنگ کردن
- توقیف اموال
- خسته و ضعیف کردن
- خستگی و ناتوانی 2
- دردسر دادن
- دردمند کردن
- درمانده کردن
- دلواپس کردن
- رنج دادن
- رنجه داشتن
- زحمت دادن
- غم 1
- فاكتورهاي تنش فيزيكي
- فرسوده کردن
- مضیقه 0
- موجب اندوه
- موجب رنج
- نگران کردن
- وادار کردن
- وامانده کردن
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "distress" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "distress" with translations into Persian
-
سندرم زجر تنفسی نوزادان
-
(عمدا) کهنه نماکردن · (فروش) با ضرر · (وابسته به محلی که در آن فقر و بی کاری فراوان است) دچار سختی · (وابسته به کالاهای توقیف شده و غیره که به قیمت نازل می فروشند) حراجی · افسرده · افژولیده · اندوهگین · بی سامان · خسته · درمانده · دلواپس · غمگین · فرسوده · فقرزده · محنت زده · نگران · وامانده · پریشان · پژمان
-
موجودی کالای توقیف شده
-
مضیقه مالی
-
کالای توقیفی
-
قیمت اجباری
-
غم فزا · غمزده · مسبب ناراحتی · پریشانی اور
-
اندوه زده · اندوهبار · دردآور · دردمند · درمانده · رنج آور · رنجور · غمزده · مرارت آور · مسبب ناراحتی · مضطر
Add example
Add