Translation of "engaging" into Persian
سرگرم کننده, مشغول کننده, جالب are the top translations of "engaging" into Persian.
engaging
adjective
verb
grammar
Interesting; charming; attractive, especially of a manner or behaviour. [..]
-
سرگرم کننده
adjective -
مشغول کننده
adjective -
جالب
adjectiveHere he engaged a couple of rooms, dark and badly furnished.
در این مهمانخانه که ظاهری جالب و دلانگیز داشت، دو اطاق کوچک و تاریک کرایه کرد که از لحاظ مبل نیز بسیار ناقص بود.
-
Less frequent translations
- جذاب
- خوشایند
- دلنشین
- گیرا
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "engaging" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "engaging" with translations into Persian
-
۱ . اصول و یا تمرین افرادی که با انضباط فردی جدی , پرهیز از ریاضت و ریاضت به خاطر انضباط روحی یا معنوی وارد عمل میشوند , بیشتر در مورد ریاضت در قرآن وجود ندارد . به خاطر داشته باشید که زندگی
-
تعهدات پیش خرید کننده
-
(با دشمن و غیره) دست و پنجه نرم کردن · (به حرف) مشغول کردن · (به صحبت) گرفتن · (بیشتر به حالت فعل مجهول) نامزد (زناشویی) شدن یا بودن · (توجه و غیره) جلب کردن · (در اصل) به عنوان وثیقه یا تضمین (وام و غیره) به کار بردن · (دنده) گرفتن · (فرانسه) متعهد (به حمایت از هدف یا عقیده و غیره) · (مهجور) در تله انداختن 0 · (مکانیک و اتومبیل) توی دنده افتادن · (وکیل یا مشاور و غیره) گرفتن · (چرخ یا گیره یا دنده ی موتور) گیرانداختن · اجیر کردن · از پیش گرفتن · استخدام کردن · استعمال کردن · اشغال کردن · به سوی خود کشیدن · به عهده گرفتن · بکار گماشتن · تعقیب کردن · تعهد دادن · تعهد کردن · تقبل کردن · جا افتادن · جا انداختن · جفت شدن · درشت نوشتن · درهم گیر کردن · درگیر شدن · درگیربودن ، درگیرشدن · رزرو کردن · ضمانت کردن 1 · متعهد شدن · مشغول کردن · نام نویسی کردن · پرداختن به 2 · پیش گزین کردن · کرایه کردن · گرفتن
-
دوباره درگیر شدن · دوباره مجذوب شدن · دوباره مشارکت کردن
-
نقطه تعامل
-
موافقت نامه حسابرسی
-
(دنده ی موتور و چرخ و غیره) جاافتاده · (قشون و غیره) در کارزار · (معماری) چسبیده به دیوار · (کلاج) گرفته · تا نیمه در دیوار · توی هم · جفت (شده) · درگیر جنگ · متعهد · متقبل · مشغول · نامزد · نامزده شده (برای زناشویی) · گرفتار کار · گرم کاری بودن، مشغول کاری بودن، با جدیت و علاقه به کاری پرداختن
-
درگیری پویا
Add example
Add