Translation of "exacting" into Persian
سخت, دقیق, سختگیر are the top translations of "exacting" into Persian.
exacting
adjective
verb
grammar
Making excessive demands; hard to satisfy. [..]
-
سخت
adjectiveShe's an exacting woman, my mother.
مادرِ من ، یه زنه سخت گیرِ و قانونمنده
-
دقیق
The exact temperature is 22.68 degrees Celsius.
دمای دقیق، 22.68 درجه سلسیوس است.
-
سختگیر
He had no claim on her, but he could not help being exacting.
فیلیپ ادعایی بر او نداشت امّا ناچار بود سختگیر باشد.
-
Less frequent translations
- مته به خشخاش گذار
- مو از ماست کش
- موشکاف
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "exacting" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "exacting" with translations into Persian
-
رونوشت برار با اصل
-
اجحاف · باج · به زورگیری (مثلا پول یا وقت و غیره) · تحمیل · توقع زیاد · زورگویی · سربارسازی · پذیرانش · پول زور
-
درست بودن · درستی · دقت
-
قابل تحمیل
-
(با: of یا from) به زور گرفتن · (برای تاکید) همان · (عینا شبیه) کاملا مثل · ایجاب کردن · تحمیل کردن · درست · درست همان · درستین · دقیق · سختگیر · صحیح · طلبیدن · قيقد · مستلزم بودن · مو از ماست کش · موشکاف · همسان · کامل – دقیق · یکجور
-
پاسخهای کامل در نسبیت عام
-
(با: of یا from) به زور گرفتن · (برای تاکید) همان · (عینا شبیه) کاملا مثل · ایجاب کردن · تحمیل کردن · درست · درست همان · درستین · دقیق · سختگیر · صحیح · طلبیدن · قيقد · مستلزم بودن · مو از ماست کش · موشکاف · همسان · کامل – دقیق · یکجور
Add example
Add