Translation of "exhibitive" into Persian
(معمولا با: of) نمایشگر, جلوه گر, ناشی از are the top translations of "exhibitive" into Persian.
exhibitive
adjective
grammar
Serving for exhibition; representative.
-
(معمولا با: of) نمایشگر
-
جلوه گر
-
ناشی از
-
نشان دهنده ی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "exhibitive" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "exhibitive" with translations into Persian
-
نمايشهای محصولات کشاورزی · نمايشگاههای تجاری · نمایشگاهها
-
نمایشگاه هنری
-
بازی دوستانه
-
(آثار هنری یا صنعتی یا عملیات ورزشی و غیره) نمایشگاه · (اشیا به نمایش گذاشته شده) نموده · (انگلیس) کمک هزینه ی آموزشی · ارائه · به ظهور رسانی · به نمایش گذاری · عرض · عرضه (داری) · نمایش · نمایشگاه · نمایشی · نمایه · هنرنمایه · کار (هنری یا صنعتی)
-
(اشیا و آثار هنری یا صنعتی که به نمایش گذاشته شده باشد) کالای نمایشی · (برای درمان) دادن · (به دادگاه) تسلیم کردن · (حقوق - سند یا مدرک یا برگه و غیره را رسما) به دادگاه دادن · (حقوق) سند · (در نمایشگاه) به نمایش گذاشتن (نقاشی و عکس و غیره) · (پزشکی) تجویز کردن · - نمایی کردن · اثر نمایشی · ارائه · اظهار · بروزدادن · برگه · به ظهور رساندن · به نمایش گذاشتن · خود نمایی کردن · در دادگاه نشان دادن · در معرض تماشا قراردادن · رژه رفتن · عرضه (به ویژه عرضه ی آثار هنری یا صنعتی) · عرضه داشتن · مدرک · مظهر · نشان دادن · نشان دادن – ارائه کردن – نمایش · نمایش · نمایش دادن · نمایشگاه · نمایه · کار عرضه شده (در نمایشگاه)
-
نداد هئارا
-
نمایش، نمودن، نشان دادن، نمایاندن، پیدا کردن
-
رجوع شود به exhibitor
Add example
Add