Translation of "expediter" into Persian

شتابنده, (کسی که پیشرفت کارها را در ادارات یا طرح ها و غیره تسریع می کند) کار چاق کن are the top translations of "expediter" into Persian.

expediter noun grammar

A person who expedites. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • شتابنده

  • (کسی که پیشرفت کارها را در ادارات یا طرح ها و غیره تسریع می کند) کار چاق کن

  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "expediter" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "expediter" with translations into Persian

  • (اشخاص یا کشتی ها و غیره) اعزام شده · اردو · اردوکشی · اعزام (به ماموریت یا سفر یا اکتشاف یا کارزار) · اعزامی · تفرج · تفریح · تندی · جلدی · دستور بری · روانه سازی · سرعت · سفر · سفر تفریحی · شتاب · ماموریت · چستی · گردش · گروه اعزامی · گسیل · گسیلش · گسیلشی · گسیلی · گمارش
  • ناخن یاپای جلوبریدن
  • لباق دماردرطاخ هب ار امش یایازم ام هک تسا ینامز نیا یمن ندرک راک همادا هب رداق امش یلو میا هدرک عطق هجوت میهاوخ عورش تقو عرسا رد هرابود ار امش یایازم ام دیشاب.درک
  • (برای انجام کاری) فرستادن · (رسما) صادر کردن · (مهجور) هشیار دادن · (نادر) گسیل کردن · آماده کردن · انگیزاندن · بشولیدن · به سرعت انجام دادن · تسریع کردن · تسهیل کردن · رد ندرك عيرست · شتاباندن · هنگار کردن
  • سفری
  • (اشخاص یا کشتی ها و غیره) اعزام شده · اردو · اردوکشی · اعزام (به ماموریت یا سفر یا اکتشاف یا کارزار) · اعزامی · تفرج · تفریح · تندی · جلدی · دستور بری · روانه سازی · سرعت · سفر · سفر تفریحی · شتاب · ماموریت · چستی · گردش · گروه اعزامی · گسیل · گسیلش · گسیلشی · گسیلی · گمارش
Add

Translations of "expediter" into Persian in sentences, translation memory