Translation of "expedition" into Persian
سرعت, سفر, اعزامی are the top translations of "expedition" into Persian.
expedition
noun
grammar
(obsolete) The quality of being expedite; efficient promptness; haste; dispatch; speed; quickness; as to carry the mail with expedition. [..]
-
سرعت
nounmade him glad to get out of those villages with all possible expedition.
خوشوقت بود که از چنین مناطقی به سرعت دور میشود.
-
سفر
nounAnd the expedition started in February last year.
و سفر در فوریه ی سال پیش شروع شد.
-
اعزامی
he saw the Marches coming out, as if bound on some expedition.
چشمش به خواهران مارچ افتاد که مثل یک هیئت اعزامی، به ردیف عازم جایی بودند.
-
Less frequent translations
- اردو
- گردش
- ماموریت
- اردوکشی
- گسیل
- تفریح
- گسیلش
- گسیلشی
- گسیلی
- گمارش
- تفرج
- چستی
- جلدی
- شتاب
- تندی
- (اشخاص یا کشتی ها و غیره) اعزام شده
- اعزام (به ماموریت یا سفر یا اکتشاف یا کارزار)
- دستور بری
- روانه سازی
- سفر تفریحی
- گروه اعزامی
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "expedition" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Images with "expedition"
Phrases similar to "expedition" with translations into Persian
-
ناخن یاپای جلوبریدن
-
لباق دماردرطاخ هب ار امش یایازم ام هک تسا ینامز نیا یمن ندرک راک همادا هب رداق امش یلو میا هدرک عطق هجوت میهاوخ عورش تقو عرسا رد هرابود ار امش یایازم ام دیشاب.درک
-
(کسی که پیشرفت کارها را در ادارات یا طرح ها و غیره تسریع می کند) کار چاق کن · شتابنده
-
(برای انجام کاری) فرستادن · (رسما) صادر کردن · (مهجور) هشیار دادن · (نادر) گسیل کردن · آماده کردن · انگیزاندن · بشولیدن · به سرعت انجام دادن · تسریع کردن · تسهیل کردن · رد ندرك عيرست · شتاباندن · هنگار کردن
-
سفری
Add example
Add