Translation of "eye" into Persian
چشم, دیدبانی دادن, موشکافی کردن are the top translations of "eye" into Persian.
eye
verb
noun
grammar
To look at someone or something as if with the intent to do something with that person or thing. [..]
-
چشم
nounof a potato [..]
An eye for an eye only ends up making the whole world blind.
چشم در مقابل چشم در نهایت فقط همه جهان را کور خواهد کرد.
-
دیدبانی دادن
to observe carefully
-
موشکافی کردن
to view narrowly
-
Less frequent translations
- عین
- چِشم
- چشمی
- دید
- پاییدن
- ديدن
- چِشمчэшм
- نگاه کردن
- نگاه
- نظر
- دیده
- دیدن
- نگران، بینا، بیننده، تماشاگر
- نگریستن
- توجه
- بینایی
- سوراخ
- تشخیص
- دیدگاه
- طوق
- داوری
- راسته
- دستگیره
- مشچ
- پشدید
- چشمسان
- چشمگونه
- گرداله
- گردک
- جوانه
- (ابزار) دسته (اگر به صورت حلقه باشد)
- (خودمانی) کارآگاه خصوصی (بیشتر می گویند: private eye) 0
- (در برخی جانوران ابتدایی) اندام حساس نسبت به نور
- (در برخی پنیرها) حفره
- (قصابی) گوشت گرده
- (معمولا جمع) قدرت دیدن
- (هواشناسی) چشم
- (کشتیرانی) حلقه
- (گیاه شناسی - مرکز گلی) دیسک
- تخم چشم (eyeball هم می گویند)
- تخم چشم و اطراف آن
- جلو عرشه
- حلقه ی طناب
- خال روی پرهای دم طاوس
- خلل و فرج
- دکمه (برجستگی روی سیب زمینی و غیره)
- دید زدن
- رجوع شود به photoelectric cell
- روی کردن
- شیشه عینک
- طوقی (فلزی یا پلاستیکی)
- قدرت قضاوت و برآورد کردن
- مرکز 1
- نظر کردن
- نقطه ی کانونی
- نگاه افکنی
- نگر کردن
- هر چیز چشم مانند: سوراخ
- ورانداز کردن
- پیش عرشه 2
- چشم الکترونی
- چشم الکتریکی
- چشم انداختن
- چشم طوفان
- کره ی چشم
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "eye" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Translations with alternative spelling
Eye
proper
(UK, colloquial) the comedic magazine Private Eye. [..]
+
Add translation
Add
"Eye" in English - Persian dictionary
Currently, we have no translations for Eye in the dictionary, maybe you can add one? Make sure to check automatic translation, translation memory or indirect translations.
Images with "eye"
Phrases similar to "eye" with translations into Persian
-
(تغییر دادن املای واژه ها برای نشان دادن لهجه ی محلی) گویش چشمی
-
حلقه انتهای طناب/ریسمان، در صید وال و جز آن
-
انگشت نما · جالب توجه · چشمگیر
-
رجوع شود به jequirity
-
تخم چشم
-
چشمسفید گری
Add example
Add