Translation of "favorable" into Persian

مساعد, مطلوب, موافق are the top translations of "favorable" into Persian.

favorable adjective grammar

pleasing, encouraging or approving [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • مساعد

    adjective

    Olivier did not hurry to explain a mistake so favorable to Christophe's chances of escape.

    اولیویه عجلهاینداشت که آنها را از این اشتباه که برای فرار کریستف مساعد بود درآورد.

  • مطلوب

    Because of persecution and other factors, the conditions under which they met were often less than favorable.

    وضعیت آنها به دلیل آزار و اذیت و عواملی دیگر اغلب مطلوب نبود.

  • موافق

    adjective

    I mean, public opinion will definitely be in our favor.

    یعنی ، نظر مردم هم مطمئناً موافق ما خواهد بود

  • Less frequent translations

    • سازگار
    • همباز
    • همسو
    • همدل
    • دمساز
    • جور
    • موافقت آمیز
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "favorable" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "favorable" with translations into Persian

  • (سیاست) روابط کامله الوداد (با کشور بخصوص) · حسن رابطه ی متقابل
  • (در ترکیب) دارای قیافه ی بخصوص · ارجح · دارای امتیازات یا محاسن (بیشتر) · محبوب · مرجح · مطلوب · مقرب · چهره
  • بد قیافه · زشت رو · زننده · ناخوشایند
  • حالت مساعد
  • انحراف مساعد
  • تصویب · موافقت
  • (جمع) رضایت زن به جماع · (در اصل - هدیه ی عاشقانه) هدیه · (قدیمی) ظاهر · (قدیمی) نامه ی اداری (یا بازرگانی) 3 · (مهجور) جلوه · آسان کردن · استثنا (قائل شدن) · استثنا قائل شدن · التفات · با نظر موافق نگریستن · به پنداری · بهزانی · بهزانی کردن · بهپنداری کردن · تبعیض · تبعیض قائل شدن · ترجیح دادن · تسهیل کردن · جذابیت (در انگلیس می نویسند : favour) · خدمت · خواستار بودن · خوشایش · خوشایش کردن · ره آورد · سازواری · سوغات 2 · سیما · شباهت داشتن به (به ویژه در چهره) 0 · طرفدار چیزی بودن · طرفداری کردن · عمل نیک در حق کسی کردن · عنایت · لطف · لطف کردن · ملاحظه ی کس (یا چیزی) را کردن 1 · منت · مهرورزی کردن · مهروری کردن · موافق بودن · نظر لطف · نما · هوادار بودن · پسند · چهره 4 · کار خیر انجام دادن · کم کار کشیدن از · کمتر به کار زدن · کمک کردن به · گیرایی
  • تراز مثبت تجاری، تراز تجاری مساعد
Add

Translations of "favorable" into Persian in sentences, translation memory