Translation of "feel" into Persian

احساس کردن, حس کردن, احساس are the top translations of "feel" into Persian.

feel adjective Verb verb noun pronoun adverb grammar

Alternative form of fele. [..]

+ Add

English-Persian dictionary

  • احساس کردن

    verb

    transitive: to experience an emotion or other mental state about

    They really add this feeling of unpleasantness to what you feel.

    آنها واقعا اين احساسات را ناخوشايند را به چيزي که شما احساس کرديد, اضافه کرده اند.

  • حس کردن

    verb

    transitive: to experience an emotion or other mental state about

    A moment later, I feel a hand on my shoulder.

    لحظهای بعد، دستی را روی شانهام حس کردم.

  • احساس

    noun

    I feel very sorry for Tom, poor fellow.

    من خیلی احساس تاثر می کنم برای تام ، این طفلک بیچاره.

  • Less frequent translations

    • لمس کردن
    • پرماسیدن
    • سترسا
    • سوهش
    • دریافتن
    • شم
    • بساوایی
    • دریابش
    • سهش
    • سهیدن
    • سوهیدن
    • پرماس
    • پساویدن
    • لم
    • (با : for) احساس همدردی کردن با
    • (با : for) استعداد
    • (با : for) در تاریکی (یا کوری) دنبال چیزی گشتن
    • (عامیانه) صلاح دانستن
    • - بردن
    • - بودن
    • آگاه شدن یا بودن به
    • ادراک (از راه حس)
    • از قدرت احساس برخوردار بودن
    • با دست احساس کردن
    • تاسف خوردن (به حال کسی) 0
    • تحت تاثیر (چیزی) بودن
    • تماس بدنی 2
    • تمایل طبیعی
    • حس (هریک از حس های پنج گانه)
    • حس داشتن
    • حس لامسه
    • حساسیت داشتن به
    • دست سودن
    • دست مالیدن به (برای شناخت و غیره)
    • سترسا کردن
    • سوهش گر بودن
    • فکر کردن (به طور سطحی)
    • محسوس بودن
    • پولاب 1
    • پی بردن
    • کورمال کورمال رفتن
  • Show algorithmically generated translations

Automatic translations of "feel" into Persian

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

Phrases similar to "feel" with translations into Persian

  • حالت بهتر شده؟
  • ترحم کردن · متاثر شدن
  • پشیمان شدن
  • دلبستگی و تعلق به کار
  • نبض گرفتن، گرفتن نبض
  • (با : for) استعداد · (جمع) احساسات · (عامیانه) عقیده · آگاهی (از راه حس های پنج گانه) · احساس · اعتقاد · اعتماد · باور · بساوایی · تمایل · حال · حالت · حس · حس لامسه · دست سودن · دلسوز · سهش · سوهش · شم · شور · شورمندی · عقیده · لم · لمس · معتقدات · همدردی · وضع (احساسی که بودن در جایی به انسان می دهد) · پرماس · گمان
  • من از همیشه احساس بهتری دارم
  • اشخاص احساسی
Add

Translations of "feel" into Persian in sentences, translation memory