Translation of "feeling" into Persian
احساس, حس, لمس are the top translations of "feeling" into Persian.
feeling
adjective
noun
verb
grammar
Emotionally sensitive. [..]
-
احساس
nounsensation [..]
I feel very sorry for Tom, poor fellow.
من خیلی احساس تاثر می کنم برای تام ، این طفلک بیچاره.
-
حس
nounsensation
Tom doesn't feel up to going out today.
تام امروز حس و حال بیرون رفتن را ندارد.
-
لمس
nounLook, you can feel it for yourself, if you like!
بفرمائید اگر میل دارید خودتان یقین حاصل کنید آن را لمس نمائید.
-
Less frequent translations
- دلسوز
- حالت
- حال
- همدردی
- شور
- عقیده
- اعتقاد
- گمان
- تمایل
- اعتماد
- معتقدات
- باور
- لم
- بساوایی
- سهش
- سوهش
- شورمندی
- پرماس
- شم
- (با : for) استعداد
- (جمع) احساسات
- (عامیانه) عقیده
- آگاهی (از راه حس های پنج گانه)
- حس لامسه
- دست سودن
- وضع (احساسی که بودن در جایی به انسان می دهد)
-
Show algorithmically generated translations
Automatic translations of "feeling" into Persian
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Phrases similar to "feeling" with translations into Persian
-
حالت بهتر شده؟
-
(با : for) احساس همدردی کردن با · (با : for) استعداد · (با : for) در تاریکی (یا کوری) دنبال چیزی گشتن · (عامیانه) صلاح دانستن · - بردن · - بودن · آگاه شدن یا بودن به · احساس · احساس کردن · ادراک (از راه حس) · از قدرت احساس برخوردار بودن · با دست احساس کردن · بساوایی · تاسف خوردن (به حال کسی) 0 · تحت تاثیر (چیزی) بودن · تماس بدنی 2 · تمایل طبیعی · حس (هریک از حس های پنج گانه) · حس داشتن · حس لامسه · حس کردن · حساسیت داشتن به · دریابش · دریافتن · دست سودن · دست مالیدن به (برای شناخت و غیره) · سترسا · سترسا کردن · سهش · سهیدن · سوهش · سوهش گر بودن · سوهیدن · شم · فکر کردن (به طور سطحی) · لم · لمس کردن · محسوس بودن · پرماس · پرماسیدن · پساویدن · پولاب 1 · پی بردن · کورمال کورمال رفتن
-
ترحم کردن · متاثر شدن
-
پشیمان شدن
-
دلبستگی و تعلق به کار
-
نبض گرفتن، گرفتن نبض
-
من از همیشه احساس بهتری دارم
-
اشخاص احساسی
Add example
Add